Category Archives: View

نشریه نقطه منتشر کرد: گلزار شقایق ها ، ناگفته های زنان مبارز کردستان ایران

نشر نقطه منتشر کرد:
گلزار شقایق ها
ناگفته های زنانِ مبارز کردستانِ ایران
گردآورنده و نویسنده: گلرخ قبادی
ویراستار: ناصر مهاجر
نگاره ی روی جلد: خاور
چاپ اول: تابستان ۱۳۹۹

جهت اطلاع بیشتر لطفاً اینجا کلیک کنید

راهپیمائی سنندج ـ مريوان و نگاهی به گفته‌های زنده ياد امير حسن پور در اين رابطه — نوشته ای از شعیب زکریائی

درگذشت زودهنگام و تاسف‌بار مبارز راه آزادی  و  سوسياليسم، امير حسن‌پور, تقريباً مصادف بود با سی و هشتمين سالگرد اتفاقات و حرکات دوران پرتلاطم تابستان سال ٥٨ در مريوان و از آن جمله راهپيمائی اعتراضی سنندج ـ مريوان. اين همزمانی به سهم خود سبب شد که گفته‌هائی از کاک امير که پيرامون اين حرکت در رسانه‌های گوناگون مطرح ساخته بود دوباره اينجا و آنجا رسانه‌ای شود و اينجانب نيز تا حدودي تصادفي, آن مطالبی از ايشان در اين رابطه را  که قبلاً نديده بودم  مطالعه کنم. آنچه مرا وادار به نوشتن سطور زير ميکند وجود برخي نارسائيها و اشتباهات در اطلاعات ارائه­شده از سوي ايشان و خواه­ناخواه القاي بعضي برداشتهاي نامتناسب با واقعياتي است که …….ادامه

استراتیژی سوسیالیستی و چپ آنارشیستی؛ پارلمان و شورا— شعیب زکریائی

گرامیان! همان طور که میدانید سالهاست صحبت از ضرورت اتحاد چپهای سوسیالیست در جریان است و در ارتباط با شرایط ، گفتگوها گاه تند و گاه کند میشوند و در این اواخر که حرکات توده ای در ایران گسترش یافتند، این ضرورت بیشتر احساس شد و انتقادات و تحلیلها در این باره جدی تر و پرحرارت تر شدند. عده¬ای تصور میکنند که علت این تفرقه ها جاه طلبی، خودخواهی،تک روی و ارزش ندادن به اتحاد، کم¬تحملی و ازاین قبیل است و درنتیجه با مقداری نرمش و گذشت مساله قابل حل خواهد بود. عده ای دیگر نیز اصل مشکلات را در اختلافات سیاسی میبینند که میتوان انها را در چپ و راست خلاصه کرد و بدیهیست دو موضع متضاد را نمیتوان با هم سازش داد. عده ای نیز میگویند گیریم چپها در خارج کشور متحد شوند، چه سودی برای حرکات در داخل کشور خواهد داشت…

برای دریافت فایل PDF کلیک کنید

هەڵوێستی هاورەێ سدێقی قادری (یەمێنان) سەبارەت بە قسەو باسی کاک ئێبراهیمی عەلیزادە لە شاری لاهەی هولەند.

هەڵوێستی هاورەێ سدێقی قادری (یەمێنان) سەبارەت بە قسەو باسی کاک ئێبراهیمی عەلیزادە لە شاری لاهەی هولەند.

 

 

shaqayeq نویسنده کتاب : گلرخ قبادی

چاپ اول: ۲۰۱۵

۶۸۰ صفحه

 ای گل تودوش داغ صبوحی کشیده ای   ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

حافظ

حافظ که کلام ملکوتی اش بر پیشانی این مقاله نشسته ملقب به “لسان الغیب” است،چرا که این زبان غیب گوو اسرارگونه نه تنها بازگوی دردهای انسان های رنج کشیده، بلکه بازتاب آلام ملت های مظلوم هم هست، ملت هائی که درلابلای تاریخ بی یاوربوده، ولاجرم صدای شان بی طنین مانده است. ملت کرد مصداق بارز کلام لسان الغیب است، ملت با داغ زاده ای که پژواک فریاد هایش درلابلای تاریخ گم شده است. نگاهی اجمالی به تاریخ ملت های کرد و فلسطین ازیکسو وملت یهود از دیگرسو، که وجه مشترکشان بی سرزمینی بود، این بی یاوری ملت کرد را به خوبی آشکارمی کند. یهودیان به یمن حمایت بی دریغ کشورهای غربی وترفندهای لابی یهود از یکطرف وبی مبالاتی سران وقت کشورهای عرب از طرف دیگر، توانستند مشکل آواره گی خود را با غصب سرزمین اعراب فلسطین حل کند و این اشغال گری را با زور سر نیزه توسط حکومتی بنام اسرائیل که ازفقدان عقل سلیم رنج می برد، تداوم بخشد. ملت فلسصین هم با سمبه ناسیونالیسم عرب، هر چند محاط درتجاوزات توان فرسای حکومت اسرائیل، صاحب سرزمینی و حاکمیتی نیم بند شده است.

در این کارزار اما ملت کرد محکوم است که با درایت و متکی به نیروی توده های خویش چون ققنوس از بسترخاکستر مظالم عالم خاکی سر بیافرازد. زنان کرد هم، سرنوشتی جدا ازملت شان ندارند، مضافاً فرهنگ مردسالارافزون بر ستم های تاریخی ومذهبی موجد ستم های عدیده ای بوده که باعث می شود زن اززمانی که جنسیت خود را تشخیص می دهد، ناگزیردرمراحل مختلف، ازخانه پدری تا مدرسه، و ازمحل کار تاسراسرجامعه، به شیوه های گوناگون این شبح ستم بر سرش درجولان باشد، تا جائی که زنان را در کلیه عرصه ها عملا درجایگاه جنس دوم می نشاند.

   سیمون دوبوار فیلسوف فرانسوی در جائی نوشت: ما زن متولد نمی شویم به آن تبد یل می شویم، وهم زمان یک نویسنده زن ایرانی فریاد زد: در جامعه مرد سالار حتی شیر ماده هم دیگرشیر نیست .مشکل دیگر زنان کرد هم چون سایر زنان مشرق زمین و کشورهای جهان سوم، محروم نگهداشتن آنها از رسیدن به مدارج بالای علمی و احراز مناصب قدرت است. در یک جامعه مردسالار اصولاً مراکزبالای تصمیم گیری در انحصار مردان است، و واضح است زنان نمی توانند در فقدان قدرت بر مشکلات عدیده ای که در جامعه با آن درگیرند فائق آیند. سلاح هنر یکی از ابزارهای کارآمدی است که میتواند افکارعمومی را درپشتیبانی از زنان بسیج کند. کم نیستند زنان کرد با استعداد های گوناگون هنری که فضای حاکم بر جامعه مانع جدی در باروری توانائی های آنهاست. آیا آنها زاده شده اند که رنج ببرند، زیرا در جهان سوم به دنیا آمده اند زمان ومکان برآنها تحمیل شده است؟ بله، جامعه نیزنظاره گر برباد رفتن استعدادهای آنهاست .

     کتاب «شقایق ها برسنگلاخ» سند زنده سرگذشت یکی از زنان کرد زاده کردستان ایران است . وقوع انقلاب در سال۱۳۵۷مصادف با شروع سال های جوانی نویسنده است، که متاثراز شور انقلابی حاکم بر جامعه در آن سالها، همراه وهمسو با خواهر بزرگش گلریزـ که جایگاه رفیعی نزد او دارد ـ به دریای انقلاب میپیوندند. درچنین روزگار پر تلاطمی وقایع کتاب شکل می گیرد. نویسنده شأن نزول کتاب را این گونه بیان می کند:”این کتاب شرح مبارزات زنان کردستان ایران از سال ۱۳۵۰ تا۱۳۹۰ است که بر بستر مبارزات توده های مردم کردستان و نیز ایران علیه جمهوری اسلامی به تحریر درآمده است. این کتاب شرح فعالیت زنان مبارز کرد در دوران قبل ازانقلاب ایران است، وهمچنین مشارکت آنان در تظاهرات و اعتراضات مردمی در دوران انقلاب نقش شان در جنگ ها، فعالیت سیاسی واجتماعی شان در شهرها در زمان تسلط رژیم جمهوری اسلامی، مبارزه و مقاومت شان در زندان ها تا پای اعدام و سرانجام مسلح شدن و در سنگر مقدم جبهه قرارگرفتن. این کتاب   بر مبنای یاد مانده ها و دانسته ها و تجربیات من و دوستان ورفقای هم رزمم از کردستان ایران و با  استناد به روزنامه های دولتی و نیمه دولتی و همچنین نشریه ها وخبرنامه های اپوزیسیون به تحریر درآمده  است.» ( نقل از پیشگفتارکتاب).

 شوربختانه در همان ماههای نخست حکومت آخوند ها خواهر نویسنده در یک حادثه نا منتظرهمراه با تنی چند از رفقای دیگرش در راه کمک به مبارزین ترکمن صحرا جان می بازد ونویسنده با گذشت بیش از سه دهه هنوز این زخم را کهنه نکرده است . تا آنجا که می بینیم این ضایعه بر سراسر کتاب سایه افکنده و حضور خواهر نویسنده را در جای جای کتاب میتوان احساس کرد . نویسنده خبردریافت مرگ خواهرش را چنین توصیف می کند : «……فقط می گریستم و هم چون طفل بی مادری شوکه و سرگردان بودم، نمی دانستم به کجا پناه ببرم…..برای مدتی آنچنان گیج ومنگ بودم نمی دانستم چکاری باید انجام دهم . فقط دوست داشتم با تمام وجودم فریاد بر آورم وبه مردم بگویم که گلریزچه کسی بود و من و آنها چه کسی را از دست داده ایم. »(صفحه ۱۹۸ کتاب).

نویسنده با این توشه جان سوز به دریای متلاطم انقلاب پیوسته و حکومت آخوند ها هم حملات ددمنشانه را آغاز کرده و وحشت را بر سراسر کردستان مستولی نموده است، ثبت این جنایات در این کتاب برای نشان دادن به آیندگان وارائه به مجامع بین المللی مغتنم وموثق است . صحنه های این جنایات با بیانی رسا ترسیم شده است.

دو نمونه را با هم بخوانیم : شهرایندرقاش آذربایجان ، “…علاوه بر کشتار مردم ، بچه ها را با گهواره در آتش می انداختند واجساد مردم را قطعه قطعه میکردند … عده ای از پاسداران وبسیجی ها به روستا بر گشته و در نهایت قساوت به مردم حمله میکنند، آنها شروع به غارت منازل کرده و به غارت وچپاول و دزدی پول و طلا و هر چیزدیگری که در دسترس داشتند، دست برد می زنند ، سپس دست به قتل عام اهالی ده زده و به زنان تجاوز می کنند، تا جائی که در برابر چشم مادری، سه پاسدار به دخترش تجاوز می کنند، ووقتی در برابر دفاع مادر قرار می گیرند او را همانجا از پای در می آورند و دختر را با خود برده و در منطقه ای خارج از شهر رها می کنند.” (صفحه ۴۸۸ کتاب ).

و در یک یورش مشابه درشهر سقز: “…ساعت ۶ صبح از بلند گوی مسجد به مردم اخطارکردند ، ما به دنبال ضدانقلاب هستیم، هرچه زود تر باید خانه هایتان را تخلیه کنید و از شهرخارج شوید …در مدت کمی صف طولانی در خیابان ها درست شد، در میان این صف و دراین صبح زود پائیزی زنان با طشت های خمیر نان بر بالای سر و بچه ها بر دوش، مردان و زنان پیر و زخمی دیده شدند که آواره جاده بودند.” ( صفحه۵۲۹)این شرایط هولناک در شهرهای دیگر چون سنندج، بانه، مریوان و مهاباد بعد از خروج پیشمرگان و اشغال شهر ها توسط رژیم به کرات تکرار می شود .

خطرپذیری

   در فضای وحشتی که رژیم ایجاد کرده، نویسنده همراه با یکی ازهمرزمان تشکیلاتی، بدون ارزیابی از میزان بازرسی حکومت، و در نبود هرگونه پوشش امنیتی در جو نظامی حاکم بر شهر غرق می شوند، تا آنجا که یکی از مهره های ارزشمند ​​ـ ​احمد شعبانی ـ در یک بازرسی بد نی، بعلت همراه داشتن نامه تشکیلات، اسیر و سپس اعدام می شود.

شیوه نگارش و زبان کتاب میزان خطرپذیری و وضع موجود را چنان ترسیم می کند که خواننده خود را در وسط ما جرا می بیند. یکی از این گزارش های میدانی را با هم بخوانیم . «….صبح براه افتادم، بندرت مردم را در کوچه و خیابان می شد دید، اکثرأ در خانه ها آنهم در زیر زمین ها بودند.  صدای هیچ  جنبنده ای شنیده نمی شد .بجای آواز پرندگان و مژده بهار،  فقط صدای مهیب و وحشتناک خمپاره ها و به دنبال آن ویران شدن خانه ای و ناله مردم بود، و بجای جیک جیک گنجشک ها، صدای تک تیر قناسه، این تفنگ دوربین دار وحشتناک بود که هر آن در بیخ گوشم زمزمه می کرد، و با اینکه سعی می کردم که خود را به دیوارها بچسپانم و در جائی خود را پنهان کنم که دیده نشوم، ولی بازهم در هر حرکتی احساس می کردم که کسی مرا می بیند و با این تک تیر ها مرا دنبال می کند… در وضعیت بسیار وحشتناکی قرار گرفته بودم ، راه بازگشت نداشتم و ادامه راه هم بسیار دشوار بود… سرانجام من آن روز را با تمام قایم موشک بازی ها و با وحشت بی پایان درغروب به بیمارستان رساندم… ساختمانی که قسمت زیادی از آن ویران شده بود.  بیمارستانی نیمه تعطیل و با پرسنلی خسته و امکاناتی کم ولی سرشار از دلسوزی و احساس مسؤلیت ، به  زخمی هائی که دسته دسته به آنجا آورده می شدند کمک می کردند، و برای من و فداکاری افراد بی شمار غیرقابل توصیف است. تنها می توانم بگویم این ازخود گذشتگی ها بود که حماسه جنگ ۲۴روزه سنندج را آفرید و بس !

کتاب، با نثری پویا در توصیف حوادث و ترسیم میدان های مخاطره انگیز،  پیش می رود. نویسنده سوژه ها را به خوبی می پروراند وخواننده را با اظطراب های خود در رویداد ها سهیم می کند . “…ما صبح زود در نزدیکی رودخانه در نوبت سوارشدن ایستادیم. وقتی نوبت من شد یکی از رفقای پیشمرگ که مسافرین را کمک می کرد از من خواست که برای کمک به من شاهو را به او داده و آنها ابتدا عبور کنند و من مسافر بعدی باشم. من این پیشنهاد را رد کردم وگفتم: ترجیح می دهم هیچکدام پس از دیگری زنده نمانیم. رفیق مان از  این حرف من بسیار تعجب کرد و به من اطمینان داد که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و این پیشنهاد فقط بخاطر امنیت  ما دو نفر است. گرچه از احساس مسؤلیت ودلسوزی او شکی نداشتم…….اما از این مسیر پر خطر می ترسیدم زیرا این در دورانی بود که هنوز با طناب مسافران جا به جا می شدند و تلسی صندلی دار درست نشده بود. من شاهو را با یک ملافه به بدنم بستم و بر روی تخته نشستم وطنابی را که از وسط آن عبور می کرد، با دست هایم محکم گرفتم، چشم هایم را بستم که به آب نگاه نکنم، هیچگاه این چنین دچار ترس ووحشت نشده بودم… سرانجام به سلامت به آن طرف رودخانه رسیدیم ونفس راحتی کشیدم .”( صفحه۵۸۶ کتاب).

وجای دیگری در یک فراز پر احساس و سرشار از احساسات و عواطف زلال مادری، زمانی که فرزندش برای زمان نا معلومی او را تنها می گذارد، ضمن تشریح التهابات روحی و درونی خود، نشان می دهد که در کجای جهان ایستاده است : “… روز بعد همراه مادرم و تعدادی دیگر از مادران تا مرز ایران آنها را همراهی کردم، اسبی را برای شاهو و مادرم کرایه کردم… پس از رفتن آنها… زیاد طول نکشید که احساس کردم از درونم نهیبی به من وارد شد، دلم تنگ شد و احساس تنهائی شدید به من دست داد . سنگینی عجیبی در سینه ها احساس می کردم، همراه با فشار شیر وبیرون ریختن آن، اشکهایم نیز بیرون پریدند . احساس کردم قسمتی از وجودم از من کنده شده است، دائم به شاهو فکر می کردم و حتی یک لحظه هم از نظرم دور نمی شد …

من یک مادر وپیشمرگ بودم. در یک دست اسلحه داشتم و در دست دیگر فرزندم را. اسلحه نمادی از سالها مبارزه و مقاومت یک ملت ! و فرزندم نشانه ی عشق به زندگی و بالندگی است. زنی که تا رسیدن به این برهه پیچ و خمهای بسیاری را گذرانده و سد های زیادی را شکسته بود، حاضر به بازگشت به گذشته نبود. مادری، چشمه‌ی احساسات و عواطف بشری است و غیر قابل قیاس با هیچ چیز دیگری ! برای من هر دو بی اندازه ارجمند و محترم . مادری و حس زن بودن را نمی توانستم انکار کنم . بدون آزادی هم نمی توانستم به زندگی معنا بخشم….و چه روزگار دهشتناکی که برای آزاد زیستن، می بایست از مادری، درگذرم” !

 انقلابیون حرفه‌ای

  مبحث دیرآشنای انقلابیون حرفه ای که فعالین سیاسی طیف چپ را برای سالهای متمادی بعداز ا نقلاب تسخیر کرده بود، باعث شد که خیل عظیمی از این نیروها از مکان زندگی خود، که مناسب ترین محل برای برقراری ارتباط با توده های مردم بود، بریده شوند، بخشی دردهات یا شهرهای دیگر مخفی شوند و بقیه هم به مبارزه مسلحانه روی آورند. نویسنده و خواهرش هم تحت تأثیر جو حاکم موقعیت شغلی خود در محیط آموزشی شهر را ترک کرده و همه فعالیت سیاسی خود را به روستای کوچکی در اطراف مریوان محدود می کند. نویسنده اما سالها بعد بانگاهی نقدگونه این رویکرد را چنین ارزیابی می کند : «…..بعد ازمدتی به روستای محل فعالیتم باز گشتم زیرا

فکرمی کردم در این شرائط حساس بهتراست به نزد این مردم که از همه جا بی خبرند و تنها منبع اطلاعاتی شان من هستم بر گردم . غافل از اینکه محل فعالیت و داشتن نقش اصلی در جریانات و تصمیم گیری های مهم و بدست گرفتن حاکمیت اکنون در شهر هاست و باید انرژی و توان خود را در اینجابکار می گرفتم.” (صفحه۱۵۶ ).

پیروان مشی انقلابی حرفه ای با الگو برداری ازانقلاب چین به معنای تسخیرشهرها از طریق دهات نه تنهایکی از اصول بنیادی مارکسیسم ــ تعریف مشخص از شرائط مشخص ــ رانقض، بلکه فراموش کردند که شرایط مشخص کردستان ایران با حاکمیت آخوند های برخاسته از قبور هزارساله ، فرق ماهوی دارد با رژیم حاکم بر چین در زمان مائوتستونگ، و هچنین در سائر زمینه های تاریخی، فرهنگی، که جای بحث اش اینجانیست . و این اختلاف، اجبارأ شیوه های متفاوتی هم در مبارزه می طلبد، که مبارزه در محیط کار و زندگی  بلاخص در شهر ها یکی از این راه ها بود. البته کسانی که تئوری را راهنمای عمل می دانستند و این کجروی ها را بر نمی تابیدند، همان روزها صدای شان درآمد، فریاد شان اما ناشنیده ماند، و چه سرهای پر شوری کهدر این راه برباد رفت .

سکوت

“رودر رو شدن با خاطرات کار چندان ساده ای نیست، شجاعت زیا د می خواهد ، با نوشتن خاطرات سعیمی کنید که رنج خود را فراموش کنید ، نوشتن نوعی رستگاری است “. این تلقی ژرف از دکتر رامین جهانبگلو متفکر معاصر است که خاطره نویسی را این گونه تفسیر میکند .

بجزمعدودی، سایر تشکیلاتی  که نویسنده کتاب «شقایقها……..» سال های جوانی اش را در راه ارتقاء آن سپری کرده این شجاعت را نه تنها جدی نگرفت، بلکه برسم فرهنگ معهود کشورهای جهان سوم، با سکوتی نقشه مند، با کتاب مواجه شدند، در شرایطی که می توانستند بخشی از برنامه های رادیو و تلویزیونی شان را ــ که از فرط روزمره گی بوی الرحمان گرفته ــ به معرفی و بحث در مورد این کار جدی اختصاص دهند. این شیوه البته ادامه همان ضایعه «نخبه کشی» بمثابه یکی ازبیماری های مزمن کشورهای جهان سوم است، که نگارنده پیش تر در مقاله ای با عنوان « دیکتاتورهای خفته در قدرت » در همین زاویه به طور مبسوطی به آن پرداخته ام .     درشرائطی که نظام آخوند های ایران با چماق مذهب ملت را به سوراخ زندگی مادی کشانده و فقط فریب را به عنوان شکل اصلی ارتباط با جامعه به او عرضه می کند، در شرائطی که دراسلام با یکصدوبیست وچهارهزار پیغمبر مرسل حتی یک زن این مأموریت الهی را احراز نکرده، بلی، جای شگفتی نیست اگر از تشکیلات های برآمده از ممالک اسلام زده با قدمت ۱۴۰۰ساله، با این شیوه به دستآورد زنان برخورد شود.

دیگر اینکه جامعه زنان هم در این توطئه سکوت سهیم است، چرا که زنان کردستان ایران که بالاخص با زبان کتاب آشنائی دارند، روا بود با کمپین های متفاوت درترویج وشناساندن کتاب پیش قدم می شدند .جامعه زنان که به حق از تضییق حقوق خود در جوامع مرد سالاردر فغان است، جای خود دارد که دستآورد های هم نوعانشان را به شیوه ای پویا منعکس کرده و آنرا به رخ جامعه مرد سالار بکشند . شاید برای نسل جوانی که به این منابع دست رسی ندارد، انگیزه زایشی بشود دراین مسیر دشوار .

ویرایش

همچنان که نویسنده در معرفی کتاب اشاره می کند : «…این کتاب تنها آغازی است برای کاری بس عظیم، و بهمین دلیل نمی تواند کامل و جامع باشد.» نگارنده هم براین باور است که ویرایش کتاب در بعضی مواردمی تواند بر جاذبه آن بیافزاید ، ازجمله : در نگاه اول حجم زیاد کتاب حتی خواننده علاقمند به مطالعه را به دلیل کمبود وقت ممکن ا ست مرعوب کند و باعث شود خواندن کتاب را بعضاً موکول به محال کند. بنابراین بدون اینکه به محتوا وکیفیت کتاب لطمه وارد شود می توان اندازه حروف چاپ کتاب را از ۱۴ به ۱۲ تغییر داد، قطعأ حروف ریزترخواهد شد اما خواندن کتاب با این حروف دشوار نیست.

دیگراینکه درشرح  یورش هم زمان رژیم به شهرهای کردستان، می توان به جای توصیف مبارزات مردم، در هر یک از شهرها بطور جداگانه، شرحی که در سطحی عمومی تر،  تصویرایستادگی و مقاومت توده های مردم کردستان را به نمایش می گذارد، ارائه کرد. به طریق اولی، درشرح تفصیلی تشکیل کانون معلمان در هر یک از شهرها، می توان نمائی شامل مبارزات دست اندر کاران کانون در کردستان را بصورت سراسری نشان داد. همچنین وارد شدن در جزئیات بسیاری ازمکان ها و حوادث شاید ضرورتی ندارد، به عنوان نمونه محلی چون سینما مبین شهر سنندج یا توضیحی چنین مفصل در مورد خانواده کاک عبداله شاید برای خواننده جاذبه ای نداشته باشد.  در مجموع با نگاهی دوباره به کتاب احتمالأ می شود درچاپ بعدی با حفظ محتوا از حجم آن کاست .

راز ماندگاری

    اساساً بازتاب نقش زنان دربرآمد های اجتماعی و حوادث تاریخی ایران چه قبل از انقلاب مشروطیت وچه بعد از آن، بسیار کم رنگ است. شایان ذکر است که زنان نقش چشم گیری درانقلاب مشروطیت داشتند، اما مبارزات آنها به حساب مردان ثبت شده است، که این اجحاف البته از عوارض « تاریخ مذ کر» است که سایه اش را بر سراسر تاریخ ایران می بینیم . اما در جهت ترمیم این خسران، افرادی با قلم و قدم گام هائی بر داشته و آثاری ماندنی به جای گذاشته اند. مثلاً در موسیقی دوران مشروطیت، غیر از اینکه به شیدا و عارف مربوط می شود، کسانی بوده اند که به شیوه های گوناگون از جمله با سرودن ترانه درراه احقاق حقوق زنان اهتمام ورزیده اند، اما متن انتقادی آنها و ترس ازعقوبت، سبب می شود که نام خود را پنهان کنند .”دختران سیروس” که با یک دست کاری کوچک نام آنرا به «دختران سیه روز» تغییر داده اند، یکی از این ترانه هائی است که وضعیت نا به هنجار زنان ایران در آن سال ها را تصویر می کند وآنان رابرای قیام اجتماعی بر می انگیزاند. با هم می خوانیم :

دختران سیروس تا به کی درافسوس           زیردست مردان تابه چند محبوس

درچنین محیطی دختران ساسان                تا به کی خموشی ای سران ایران

هیچ کس خبر نیست فکرخیروشرنیست       ای رجال ایران زن مگر بشر نیست

چند درحجابی تا به کی به خوابی           از وجود شیخ است، این همه خرابی(*)

اما شوربختانه با نگاهی گذرا به شرائط اجتماعی زنان امروز ایران و حتی خاورمیانه، می بینیم که وصول این مطالبات همچنان مسکوت مانده است.بنابراین اگر قرار بر این است که به درازای صد سال پس ازانقلاب مشروطیت زنان هم چنان این مطالبات را فریاد بزنند، کتاب «شقایق ها بر سنگلاخ» باید یکی از فریاد هائی باشد که از این رهگذر،زنان صدای خود را هرچه رسا تربه گوش جامعه می رسانند .به باور من هر پژوهشی در انقلاب ایران و حوادث بعد از آن، همچنین مبارزات زنان در کردستان ایران و نقش آنها در انقلاب، انجام شود، لاجرم ، نمیتواند نسبت به این کتاب بی تفاوت باشد.شرکت زنان درمبارزات اجتماعی ازمسیرارتقأ آگاهی آنان می گذرد و در این ره یافت، یکی از گام های وزین برای تحقق آن، انعکاس دستآورد های فکری وهنری زنان در جامعه می باشد. کتاب “شقایق ها بر سنگلاخ” نوید بخش یکی از این گام ها است.

توضیحات:

 (*)این شعر منسوب به محمد علی امیرجاهد ، یکی از مبارزان دوران مشروطیت است .

ـــ برای تهیه کتاب می توانید آدرس خود را به ایمیل زیربفرستید، یا به کتاب فروشی های ارزان و فردوسیدر شهر استکهلم مراجعه فرمائید:

     golriz58@gmail.com

كربلا، “يك اورانيوم غنيی شده برای قوت و قدرت شيعه “–نوشته از شمس الدین  امانتی

به گزارش صدا و سیمای رژیم اسلامی، “همزمان با نخستین جمعه محرم امسال، سیزدهمین همایش شیرخوارگان حسینی در ایران و 40 کشور جهان از روز جمعه 24 مهر 1394 برگزار خواهد شد. برطبق اظهارات “داوود منافی‌پور”، دبیر مجمع جهانی حضرت علی اصغر، “این مجمع یک سازمان مردم نهاد و غیر انتفاعی مذهبی است که در سال 1383 برای برگزاری همایش شیرخوارگان حسینی تأسیس گردیده است، که با واقعه خوانی ماجرای شهادت حضرت علی اصغر علاوه بر عزاداری و سوگ، سعی در اثبات حقانیت عاشورا به جهانیان داریم و با سند مظلومیت کوچکترین سرباز حسینی در ماجرای کربلا به این حقانیت، تاکید می کنیم.”

“داوود منافی”، درباره شكل‌گيری حركت جهانی شيرخوارگان حسينی می گويد: “ايده‌اش آسمانی بود و بعد از اينكه با دوستان اين مسئله را در ميان گذاشتم تصميم گرفتيم كه اين حركت را آغاز كنيم. هم اکنون سیزدهمین همایش شیرخوارگان حسینی در 40 کشور از جمله پاکستان،‌ عراق، کویت، عربستان، بحرین، امارات، لبنان، افغانستان، ترکیه، عمان، قطر، یمن، آمریکا، هند، نیجریه، اوگاندا، تانزانیا، بورکینافاسو، سنگال، کامرون، آلمان، شیلی و فرانسه برگزار خواهد ‌شد.”

وی افزود: “خداوند در قرآن در آيه 9 سوره تكوير، به كشته‌ شدن اعتراض می‌كند. ‌شأن نزول اين آيه برای فرزندان كفار است كه زنده به‌گور می‌شدند. خداوند صدای اعتراض خود را در قرآن بلند می‌كند و می‌گويد: “به چه گناهی كشته شد؟”، حال فرزند نوه رسول خدا به اين وضع به شهادت رسيده است. فكر نمی‌كنيدكه صدای اعتراض خدا بلند‌تر بشود؟”

 از منظر این دبیر بزله گو اسم این داستان فکاهی، “درد خدا است” که قرار است در اين مجمع،  صدای اين”درد خدا”را از کانال شیرخوارگان حسینی، به گوش جهانيان برسانند.

آیا در این همایش، علاوه بر انعکاس و داد خواهی برای خداوند مسلمانان، برای مادران و کودکانی که روزانه مورد تجاوز گروەهای مسلمان، خدا پرست و به غایت خونخوار امثال داعش، القاعدە، بوکوحرام و دیگرجانیان اسلامی، قرار می گیرند و بعدآ سرشان را با شمشیر در ملاء عام از بدنشان جدا میکنند نیز دادخواهی خواهد شد؟

آیا این نقل قول معروف، “بأی ذنب قتلت”خداوند مسلمانان در قرآن و در آيه ٩ سوره تكوير، که به كشته‌ شدن کودکان کفار”اعتراض”می کند، شامل حال قربانیان این جنایتکاران خواهد شد؟ بشریت آزادیخواه و سکولار به آیه قرآن شما و به دادخواهی آن اساسآ بی باور است و آنرا بخشی از خرافە فکری و ایدئولوژیکی برای توجیە مناسبات ظالمانه اقتصادی کنونی و استثمار اکثریت جامعە توسط اقلیت کوچک و خونخوار می داند. مردم زحمتکش و ستمدیده دادخواهی و صدای اعتراض خود را در رابطه با اعدام، سرکوب و کشتار های روزانه توسط سربازان صاحب زمان شما، مأمور در دستگاه های امنیتی رژیم اسلامی را به اطلاع مردمان شریف و آزادیخواه در جهان خواهند رساند.

شستشوی مغزی کودکان در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی، با خرافات مذهبی از همان روز اول تولدشان تحت لوای”عاشورای حسینی”، با پوشاندن لباس هائی به رنگ سبز و سفید و ناظر بر چگونگی استفاده از الات قتاله ای مانند، زنجیر و قمه، همزمان با سینه زنی و عزاداری همراه با گریه و زاری به مناسبت های گوناگون از جمله واقعه کربلا در توسل به‌ علی اصغر 6 ماهه و …. . متأسفانه آشنا خواهند شد. مابەازاء این نظاره گری در میان این کودکان به نوعی از پدیده کودک آزاری و خشونت پروری تحت لوای”ایده آسمانی”تبدیل خواهد شد، به نحوی که بیشترین هزینه از صدمات روحی و جسمی ناشی از این داستان های غم انگیز و تراتژی های ساخته و پرداخته ذهن معیوب و تفکر ارتجاعی آخوند های ریز و درشت را کودکان، نوجوانان و جوانان پرداخت خواهند کرد.

پیامدهای این پدیده ارتجاعی علاوه بر اعمال سیاست بر مبنای فریب، در دراز مدت زمینه ای خواهد شد، برای اعمال خشونت توسط قربانیان این نوع از تفکر ارتجاعی-مذهبی حاکمان اسلامی، در کشورهائی که سیاست بر مبنای دین و شریعت اسلام حاکم است.

مبلغین و نوحه سرایان در حسینیە ها و مساجد رژیم اسلامی، به زعم خود سعی در اثبات و حقانیت بخشیدن واقعه عاشورا به جهانیان و “پیروزی خون بر شمشیر” را از کانال کودکان شیر خوار در مراسم هائی به مناسبت جنگ خونین کربلا را دارند. این در حالی است که روزانه “داعش” این نماینده و وارث بی چون چرای اسلام ناب محمدی، با شمشیر سر کودکان بی دفاع را از بدنشان جدا میکنند و متقابلآ نیرو های رژیم اسلامی در ایران، لبنان، عراق، سوریه و …. . تحت لوای دفاع از اسلام و تشیع، به کمک نمایندگان و وارثان فکری واقعی کُشت و کُشتار کربلا در عراق توسط آخوند سیستانی، مقتدا صدر و امثال مالکی در زادگاه علی اصغر 6 ماهه، روزانه ده ها کودک شیر خوار را به قتل میرسانند تا به جهانیان ثابت کنند که ادامه دهندگان و وارثان فجایع کربلا از چه ظرفیتی برای قصاص برخورداراند.

در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی، از همان اولین هفته اول ماه محرم، شیرخوارگان معصوم را سراپا در لباسی سبز که طبق اظهارات: “داود منافی”، “امسال حدود 50ميليون تومان هزينه لباس‌ها شده است”، پوشانده و در سازمانی تحت نام: “مجمع جهانی حضرت علی اصغر”، گرد هم آورده اند تا به گفته، دبیر این مجمع ارتجاعی: “اولين جمعه محرم مادران می‌شوند شبيه رباب و شيرخوارگان شبيه علی اصغر 6 ماهه.”، (رباب مادر علی اصغر و یکی از 5 نفر از زنان حسین، امام سوم شیعیان بود).

این تراتژی همچنان ادامه دارد و مابەازاء این فرهنگ مخرب، غیر علمی، غیر انسانی و ضد اجتماعی تحت لوای این،”مجمع …”و پوشش لباس سبز رنگ و بست نشستن اجباری این شیرخوارگان در پای منبر روزه خوانان در حسینیه ها و مساجد، با روی کار آمدن متفکران مرتجع و پیروان کشته شدگان در صحرای کربلا، بعد از گذشت چندین قرن در قامت رژیم اسلامی، از همان آغاز بر سر کار آمدنشان حجاب اسلامی را به زور اسلحه و اسید پاشی به سر و صورت زنانی که حجاب مورد نظر آنها را رعایت نکرده بودند، به قانون تبدیل شد و به این ترتیب دست مأموران امر به معروف و نهی از منکر را در کوچه و بازار باز گذاشت تا به زعم خود به کسانی که حجاب اسلامی را رعایت نکنند برخورد، دستگیر و مجازات کنند.

به گزارش همشهری آنلاین، “داود منافی”دبیر و بنیانگذار مجمع جهانی حضرت علی اصغر6 ماهه: می گويد” كربلا – بلاتشبيه – يك اورانيوم غنيی شده برای قوت و قدرت شيعه است و حضرت‌ علی اصغر جايگاه آزاد‌ سازی‌ اين اورانيوم و به منصه ظهور رساندن قدرت كربلا.”، این اظهارات دبیر “مجمع جهانی حضرت علی اصغر 6 ماهه”در نوع خود بی نظیر و در عین حال فکاهی است، زیرا این نوع از شبیه سازی از این حضرت 6 ماهه در راستای خرافاتی است که قرار است مادران شیرخوارگان به دنبال “نذرنامه” و گهواره گردانی همه يكصدا تكرار ‌كنند: “يا صاحب‌الزمان! فرزندم را نذر ياری قيام تو می‌كنم؛ او را برای ظهور نزديكت برگزين و حفظ‌ كن!”

شنیدن و خواندن این خرافات دردناک و چندش آور است، مضافآ اگر پای شیرخوارگان و زنان ستمکش کە در قوانین اسلامی به عنوان نصف مرد محسوب میشوند در میان باشد.

یقینآ همه شما بارها و بارها فیلم و عکس مادرانی را که در حال اشک ریختن به هنگامی که فرزند شیرخوارشان در هراس و دلهره از جمعیت گریان با فریاد های دلخراش “یا حسین”، که در بغلش به خواب رفته را مشاهده کرده اید، که چگونه و تحت چه شرایط اسفباری، قرار است دعای مادرش مستجاب شود، تا بچه اش را در راه صاحب الزمان نذر کند!؟

این خرافه پراکنی رژیم اسلامی، یقینآ ره بجائی نخواهد برد. در دنیای واقعی کدام مادری را میتوان یافت که آرزو کند طفل شیر خواره اش را قلبآ “نذر یاری قیام صاحب الزمان کند”؟ علاوه بر توهمات نذر و نیاز. کدامین جهاد، کدام صاحب الزمانی و کدامین قیام؟ مگر نه اینکه خمینی فرمان قیام نیمه و نا تمام حسین و فرزند 6 ماه اش علی اصغر، برای فتح کربلا را صادر کرد و بعد از 8 سال جنگ، کشت و کشتار و خون ریزی نزدیک به یک میلیون انسان از دو طرف همراه با دیکتاتور بغداد کە ایشان نیز از اسلام کمک دریافت میکرد، سرآنجام “جام زهر” را سرکشید و هیچگاه جاده منتهی به کربلا را نه تنها فتح نکرد، بلکه ده ها هزار تن از نو جوانان و جوانان را در میادین جنگ ایران و عراق ، بر روی مین فرستاد تا در بهشت پوشالی و وعدە دادە شدە اسلام و خود او و دارو دسته اش همراه با حوریان بهشتی به علی اصغر 6 ماهه و پدرش ملحق شوند!

والدین کودکان گرسنه، کودکان کار خیابانی، کارتن خوابها و کودکان بی سرپرستی که برای سیر کردن شکم خود در دام مافیای مواد مخدر سپاه پاسداران گرفتار شده اند در این قیام واهی به فرماندهی”صاحب زمان” شریک امامان، واعظان و روزە خوانان رژیم اسلامی حاکم بر ایران نبوده و نخواهند شد. این همایش و این خرافات ارزانی صاحبان و سازماندهندگان آن باد . مسیر رهایی از جهل و خرافە مذهبی حاکم بر ایران از کانال عبور از رژیم سرمایه داری اسلامی و بە گورسپردن آن می گذرد.

دوشنبه 27 مهر 1394

چند پرسش‌ و پاسخ مختصر در مورد جمعیت‌های کردستان با رفیق شعیب زکریائی

شعیب زکریائی       تابستان  ١٣٩٤

چندی پیش از طریق یکی از دوستان سوالاتی در بارة جمعیت‌هائی که پس از انقلاب سال ٥٧ در کردستان تشکیل شدند بدست اینجانب رسید. این سوالات را آقای ا. ب. که در موضوع فوق‌الذکر تحقیق میکند ارسال داشته بود. آنچه ذیلا می‌آید، پاراگراف آخر مقدمة ایشان  و سپس پاسخهای مختصر اینجانب است به سوالات مطرح شده :

…….

سعی من در این است که به کمک همگی شما و با استفاده از تاریخ شفاهی که در ذهن شماست ناگفته‌ها و ناشنیده‌های جنبش کردستان را دوباره نویسی و ثبت کنم. در این راه دست یاری دراز کرده‌ام به سوی شما تا بتوانم صفحه‌های گم شده‌ی تاریخ جنبش کردستان را به دست مخاطبین برسانم. مسیر تکمیل پروژه این‌گونه خواهد بود که من چند سوال اساسی را به صورت کتبی برای دوستان می‌فرستم و در ادامه به صورت شفاهی بحث را در حول همین محور ادامه می‌دهیم. اولین مرحله از تحقیق را به بخش جمعیت‌ها اختصاص می‌دهیم.

  • در اکثر شهر‌های کردستان جمعیت‌هایی مردمی ایجاد شده بود. ایده‌ی تشکیل چنین جمعیت‌هایی خلاقیت خود جنبش کردستان بود یا الگو گرفته از یک طرح اجرا شده در سایر کشورها بود؟

               الگوگرفته از هیچ کجا نبود  بلکه برآمده از یک مشی آزادیخواهانه، پیشتاز، مردمی و دموکراتیک و غیرسکتاریستی بود که کومه‌له آنرا    نمایندگی میکرد و ستون فقرات آنرا تشکیل میداد. در عین حال باید به این نیز توجه داشت که چنین ایده و چنین حرکتی بدون پشتوانة تاریخی جنبشهای دموکراتیک و چپ و سوسیالیستی در سطح ایران و جهان از یکسو و وجود زمینه‌های اجتماعی و سیاسی در خود کردستان از سوی دیگر، امکان بروز نمیداشت.

چند روزی پس از قیام ٢٢ بهمن بود که اولین بار رفیق صدیق کمانگر ایدة تشکیل ” جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب”  را همراه با ارائة یک متن اولیة اطلاعیة مربوط به اعلام موجودیت جمعیت با اینجانب(شعیب زکریائی) مطرح نمود. پس از یک ادیت مختصر اعلامیه و تشکیل جلسه‌ای با تعدادی دیگر از فعالین چپ مستقل یا مرتبط با کومه‌له(مظفر محمدی ، محمد نبوی ، مصلح شیخ‌الاسلامی،طاهر حسینی، حبیب‌الله مرادی و … که اسامی همه را بخاطر ندارم …  بدون حساسیت نسبت به وابستگی یا عدم وابستگی این یا آن فرد به این یا آن تشکیلات یا گروه بخصوص، و بدون اینکه رفیق صدیق و من خود را نماینده‌ی کومه‌له اعلام کنیم و ….)، جمعیت مزبور با استقرار اعضای اولیه در ساختمان متعلق به جمعیت معلمان، موجودیت یافت.

فکر میکنم پس از تشکیل “جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب” سنندج بود که در سایر شهرهای کردستان نیز جمعیت‌هائی با همین محتوا و ماهیت اما با اسامی کم و بیش متفاوت و با عناوین کردی تشکیل شدند.

  • رابطه‌ی احزاب سیاسی با این جمعیت‌ها چگونه بود؟ آیا نگاهی از بالا به پایین از سوی احزاب اعمال می‌شد یا یک توازن برقرار بود.

     تشکیل این جمعیتها بر اساس توافق و قرارداد بین سازمانها و احزاب نبود بلکه متکی و مبتنی بر شرایط خودویژه‌ای بود که در آن کومه‌له ستون اصلی یک جریان آزادیخواه چپ و سوسیالیست در کردستان را تشکیل میداد که بر خلاف دیگر جریانات چپ(چریک فدایی و پیکار و غیره)از تعصب حزبی و تعقیب منافع فرقه‌ای مافوق مردمی بری بود و در برابر احزاب راست(حزب دموکرات و حزب توده و …)نماینده‌ی تداوم انقلاب و آرمانهای اصیل مردم بپاخاسته و آزادیخواه بود. این ستون اصلی با این خصوصیات که در وجود و رفتار و کردار و گفتار انسانهای مبارز شناخته‌شده‌ای در سراسر کردستان نمود یافته بود، تمام مبارزین “مدافع آزادی و انقلاب” را که حاضر نبودند در برابر هیچ جریان مرتجع و سرکوبگر و ضدانقلابی ـ از فاشیسم اسلامی مرکزی گرفته تا مرتجعین محلی و غیره ـ سر خم کنند بدون هیچ اما و اگری بدور خود جمع کرد.

                لازم به ذکر است که در سراسر کردستان به جز چند نفر انگشت‌شمار از سازمانهای دیگر، هیچکس به جمعیت‌های مزبور نپیوست(که آن هم   بعنوان فرد خود بود نه نمایندة سازمان مربوطه). در جمعیت سنندج دو سه جوان مرتبط با حزب توده نیز به مقر ما آمد و شد داشتند که پس از چندی  وابستگی‌شان به حزب مزبور معلوم شد؛ در نتیجه بدون اینکه اصطکاک حادی پیش بیاید، عذرشان خواسته شد(خود نیز فهمیدند که نمیشود دو دوزه بازی کرد و جمعیت ما جای آنها نیست).

             بدین ترتیب اگرچه برخی از کسانی که به این جمعیتها پیوستند را نمی‌توان در عداد آنهائی شمرد که حاصل مستقیم فعالیت ترویجی و تشکیلاتی شبکه‌های کومه‌له بوده‌باشند، با اینحال عملا این جمعیتها همچون تشکیلات علنی کومه‌له عرض اندام کردند. صحت این ادعا را از این واقعیت هم میتوان دریافت که پس از حملة نظامی رژیم به کردستان در مرداد ٥٨ تمامی آنهائی که بعد از خاتمة کار جمعیتها به مبارزه ادامه دادند، خود را در صفوف کومه‌له یافتند(بجز چند نفری که پیشتر عضو سازمانهائی غیر از کومه‌له بودند).

  • هر حرکت اجتماعی و سیاسی یک خواست را نمایندگی می‌کند و آرزویی دارد. جمعیت‌های تشکیل شده در کردستان چه خواستی را پیگیری می‌کردند و آیا توانستند به خواسته‌های خود نزدیک شوند؟

       همانطور که پیش‌تر گفتم، جوهر خواستی را که جمعیت‌ها( و یادمان نرود کومه‌له همچون ستون اصلی آن) پیگیری میکردند میتوان در همان عبارت “دفاع از آزادی و انقلاب” خلاصه کرد. از این لحاظ اگر واقعیات و اتفاقات پس از قیام را در کردستان مرور کنیم، خواهیم دید که پاسخ به سوال شما کاملا مثبت است. تمام تقلاها و دسیسه‌های رژیم اسلامی و همدستان و هواداران محلی آن(جریان مذهبی به رهبری مفتی‌زاده و …) برای استقرار رژیم مذهبی در کردستان ناکام ماند؛ توطئه‌چینی‌ها و اقدامات اربابان زمیندار علیه دهقانان به شکست انجامید؛ زنان هر روز بیش از پیش به فعالیت‌های سیاسی و سازمانی روی می‌آوردند؛ هیچکس به هیچ کارگر و زحمتکشی نمیتوانست زور بگوید و آنها در هرگونه فعالیت سیاسی و تشکیلاتی و صنفی آزاد بودند. و بطور خلاصه کردستان آزادترین منطقة ایران بود. لشکرکشی رژیم اسلامی به کردستان در ٢٨ مرداد سال ١٣٥٨ برای خط پایان کشیدن بر این دستاوردها گویای همه چیز است.

  • هر تشکل، گروه و دسته‌ای بنا به اهداف و خواست‌های خود مجموعه‌ای از کنش‌ها و واکنش‌ها را انجام می‌دهد. جمعیت (جمعیتی که در آن فعال بودید) برای دست‌یابی به اهداف خود چه فعالیتی داشت؟

      فعالیت آن علنی، مدنی و متکی بر پشتیبانی مردم زحمتکش و آزادیخواه و در دفاع با تمام وجود و تا پای جان از آزادیهای بدست‌آمده بود. اقدامات مسلحانة آن نیز کاملا جنبة دفاعی داشت(در برابر دست‌اندازی پادگان ارتش، دار و دسته‌های مسلح مالکین زمین، تهدیدات و اقدامات مسلحانة باندهای مسلح مفتی‌زاده و صفدری آخوند رژیم اسلامی، تهدیدات مسلحانة نیروهای قیادة موقت که پس از رژیم شاه به عامل رژیم اسلامی تبدیل شده بودند و …). پخش اعلامیه‌های افشاگرانه و فراخوان‌دهنده(که در مقر جمعیت نوشته و تهیه و تکثیر میشد)، گردهمایی و تظاهرات توده‌ای(تا سرحد امکان با همکاری سازمان چریک‌های فدایی) از شیوه‌های مداوم و موثر فعالیت سیاسی جمعیت بود(از جمله فراخوان و سازماندهی راه‌پیمائی اعتراضی بسوی مریوان). ایجاد کمیته‌های گوناگون در رابطه با عرصه‌های مختلف طبقاتی و اجتماعی(کارگران، دهقانان، زنان و….)یکی از انواع تقسیم‌کارهای درونی جمعیت بود. مقر جمعیت همیشه بروی همه کس باز بود و همة فعالین جمعیت در هر سطحی برای هر مراجعه‌کننده‌ای قابل دسترس بودند.

  • ‌این جمعیت‌ها به چه شیوه‌ای اداره می‌شدند؟ شیوه‌های دموکراتیک بر این جمعیت‌ها حکم فرما بود یا نخبه‌ها در اداره‌ی امور نقش تعیین کننده داشتند؟

            از آنجا که این جمعیت‌ها ـ مبتنی بر خط چپ و سوسیالیستی و آزادیخواهانة کومه‌له ـ هیچ منافع ویژة مافوق مردم برای خود تعقیب نمیکردند، بنابراین مناسبات درونی و مدیریتی آن نیز در منتها درجه دموکراتیک و رفیقانه بود. فکر نمیکنم هرگز کسی در هیچ جا ـ چه آن چند ماهی که جمعیت‌ها در قید حیات و فعالیت بودند چه بعدها ـ از این بابت لب به شکایت گشوده باشد. قرارگرفتن در هر موقعیتی، داوطلبانه و بر اساس مقبولیت معنوی وسیاسی و لیاقت و توان فردی بود. دوران فعالیت جمعیت‌ها دوران ویژه‌ای بود که وجدان انسانی، آزادیخواهانه و اجتماعا مسئول بخش پیشتاز جنبش توده‌ها، همچون اساسنامه‌ای نانوشته عمل میکرد بنحوی که بدون هیچ قرار و مدار و تحمیل “از بالا” برای هر فراخوان “مرکزیت” و هر کمپین جمعیت، به اندازة لازم نیرو جمع میشد.

مدتی قبل از یورش رژیم اسلامی به کردستان، اقداماتی برای تمرکزیابی و هماهنگی سراسری همة جمعیت‌ها آغاز شد که به دلیل حملة رژیم به سرانجام نرسید.

  • جمعیت‌ها در اداره‌ی شهرهای کردستان قدرتی اجرایی در دست داشتند و یا در بخش خدمات چه کمکی به زندگی شهرها می‌کردند؟

      با توجه به اینکه هنوز مسالة حاکمیت در کردستان حل نشده بود، دغدغة اصلی جمعیت‌ها(و کومه‌له)مقابله با توطئه‌گریهای رژیم اسلامی مرکزی و همدستان مرتجع و ضدمردمی آن در کردستان بود و در بخش خدمات همچنان ادارات دولتی موجود بکار خود ادامه میدادند. تاثیر گذار مستقیم بر خدمات، شوراهای شهرها بودند که خواه با رای مستقیم مردم(شورای شهر سنندج) و خواه با تایید مردم پدید آمده بودند که آنها هم به دلیل نداشتن بودجه‌ای از طرف دولت مرکزی توان بسیار محدودی داشتند. خدمات اصلی جمعیت عمدتا مواقع “غیرعادی” و بحرانی‌ای بود که مردم مثلا از لحاظ تامین مواد غذائی با مشکل مبرم روبرو میشدند(کوچ مردم مریوان، راه‌پیمائی توده‌ای بسوی مریوان، ارسال کمک‌های پزشکی و غذائی برای مردم ترکمن‌صحرا و …).

       شایان ذکر است که در بهار سال ٥٨ تعدادی از متخصصین اقتصادی، پزشکی و آموزشی چپ و ترقی‌خواه با طرحهائی نسبتا آماده‌شده به کردستان آمدند و کومه‌له و جمعیتها با تمام وجود حاضر به همکاری با آنها بودند(من خود همراه رفقائی همة درها را زدم تا در سنندج مطب مناسبی برای تعدادی از پزشکان آنها پیدا کنیم)؛ در این رابطه جلسه‌ای هم در مهاباد با شرکت ما و حزب دموکرات و  نمایندگانی از جمع مزبور تشکیل شد(یادم نیست آیا از جانب چریکهای فدایی و دیگران نمایندگانی حضور داشتند یا خیر). اما در همان جلسه با توجه به سخنان و عکس‌العمل‌های نمایندگان حزب دموکرات معلوم شد که حزب مزبور با چنین برنامه‌ای که متکی بر نیرو و ابتکار توده‌ای و فراحزبی است سر موافقت ندارد. در نتیجه پیگیری این برنامه معوق ماند تا اینکه حملة رژیم اسلامی به کردستان آنرا بطور کلی از دستور خارج کرد.

  • به نظر شما، این جمعیت‌ها توانستند در طول حیات هرچند کوتاه خود تاثیری بر جامعه‌ی کردستان بگذارند؟

     فکر می‌کنم پاسخ این پرسش شما را در جواب سوال سوم داده باشم. پاسخ مثبت است. این مبارزه امری حیاتی در حفظ آزادی بود.

 

لەسەرەتای وتووێژەکەدا ئەگەر چی پێویست بەناساندنی هاورێ حەبیب ناکات،تەنیا ئەوەندە دەڵێم کە کاک حەبیب ئەو دەم ئەندام ئەندامی کومیتەی ناوەندی کۆمەڵە،بەرپرسی کومیتەی ناوچەی سنە  و بەرپرسی نیزامی ناوچەی سنە بوە.-فارۆق نەقشی-

gordanshwan