Category Archives: Farsi

نوشته ای از رفیق یده الله بیگلری

آقای مازیار شکوری گیل چالان در نوشتاری کە در سایت خبرنامە گویا تحت عنوان “نتانیاهو ، تجزیە طلبان کرد، و تناقض در مورد ایران باستان ” منتشر کردە است با استناد بە آیات تۆرات و پیشداوریهای ذهنی و متعصبانە ، سعی کردە کە مسئلە کردستان را بە سیاستهای اسرائیل در منطقە بچسپاند شاید با این شگرد و با استفادە از تعصب مذهبی تودە های مردم و نفرتی کە مردم منطقە از سیاستهای اسرائیل نسبت بە مردم فلسطین و بخصوص مردم کنارە غزه دارند ، حقانیت مسئلە کرد را زیر سئوال ببرد. 

مستندات آقای شکوری گیل چالان عبارتند از : 

یکم / گویا “اخیرا و در فضای مجازی از سوی تجزیە طلبان کرد حملات بسیاری بە تاریخ نگاری پیرامون کورش هخامنشی انجام گرفتە است” واینکە کردها نیز در تجمعات خود در اروپا و اربیل پرچم اسرائیل را گشودە و آنرا مورد تقدیس قرار دادە اند”. 

دوم سخنان بنیامین نتانیاهو در بارە کورش هخامنشی و ادعای کشتار یهودیان اسیر در بابل بدستور کورش. 

نو شتە آقای شکوری گیل چالان بقول خودشان ” …. قصد آن داردتا در نگاهی وحدت گرایانە بتواند تناقضهای کنونی را زدودە و دیدگاهی وحدت گرایانە و منسجم مبتنی بر استدلال میان روابط ” یهود ، اسرائیل . کورش و تجزیەطلبان کرد” را جایگزین نماید. 

استنباط من از این نوشتە اینست کە آقای مازیار شکوری گیل چالان کە مدعی وجود تناقضاتی در روابط اسرائیل و حکومت “هەرێم کردستان ” است تنا قض را در این دیدە کە حکومت هەرێم و یا دولت اسرائیل صراحتا و آشکارا اعتراف نکردەاند کە خواست کردها در تعیین حق سرنوشت خود و برگزاری یک همە پرسی کە منجر بە آری گفتن بیش از نود و دو در صد رای دهندگان بە جدائی کردستان از عراق منجر شدە بە تحریک دولت اسرائیل و یک توطئە صهیونیستی بودە است. هدف ایشان از گنجاندن تناقضات همین بودە زیرا وقتی بە خواندن نوشتە ایشان ادامە میدهیم “جایگزین کردن دیدگاهی وحدت گرایانە و منسجم مبنی بر استدلال میان روابط “یهود ، اسرائیل، کورش و تجزیە طلبان کرد ” فقط این شبهە را بە ذهن القاء مینماید . 

آقای شکوری گیل چالان چند سطر پائینتر در نوشتە خود میگوید ” …دولت اسرائیل تنها دولتی بودە کە از تجزیە و جدائی کردستان عراق حمایت نمودە است . کردها نیز در تجمعات خود در اروپا و اربیل پرچم اسرائیل را گشودە و آن را مورد تقدیس قرار دادە اند. بر این اساس آنچە از ظاهر داستان بر میآید یک همسوئی میان تجزیە طلبان کرد و اسرائیل ایجاد شدە است . نتیجە اینکە این همسوئی میباید از جهت محتوا نیز ایڤاد شدە باشد . 

آقای شکوری بدون آنکە نشان دهد کە کدام شخص و یا اشخاص بە کورش هخامنشی حملە کردەاند و حملەشان چگونە و دارای چە محتوائی بودە است فقط با توسل بە رمل و اسطرلاب و ذهنیات بی اساس میخواهد بگوید یک 

وحدت استدلالی و مبنایی بین حملات مجهول الهویە مورد ادعای آقای شکوری و سخنان نتانیاهو وجود دارد. معلوم نیست چرا و بچە دلیل آقای شکوری کە انقدر دقیق در تورات مستغرق شدە و دلایلیی با استفادە از محتویات آن کتاب علیه سخنان نتانیاهو آوردە است نتوانستە یک نمونە از حملات صورت گرفتە در فضای مجازی بە تاریخ نگاری پیرامون کورش هخامنشی را ذکر کند. و بر تین مبنا میتوان گفت کە ادعای آقای شکوری گیل چالان کاملا بی اساس است و فاقد وجاهت میباشد. 

اگر بپذیریم کە احتمالا حملە ای بە تاریخ نگاری پیرامون کورش هخامنشی شدە است معلوم نیست شخص یا اشخاص حملە کنندە کرد بودەاند یا غیر کرد؟ اگر کرد بودەاند ، از کدام بخش کردستان بودەاند؟ عراق؟ ایران؟ ترکیە ؟ یا سوریە؟ بر چە مبنائی آقای شکوری مدعی هستند کە آن شخص یا اشخاص طرفدار حق تعیین سرنوشت ملت کرد و بقول ایشا ن ” تجزیە طلب ” بودەاند؟!! 

خواهش میکنم آقای شکوری گیل چالان آدرس این حملات در فضای مجازی را در اختیار همگان بگذارند. شاید هم منظور ایشان از فضای مجازی نە فضای اینترنتی بلکە “مجازی” در مقابل “حقیقی” یعنی خیالات بودە است. در این صورت باید گفت زهی سعادت ما خوانندگان مقالات چنین کسانی کە در عالم خیال سناریو هائی میسازند و بکمک رمل و اسطرلاب آن سناریو هار ا بعنوان دیدگاهی وحدتگرایانە و منسجم مبتنی بر استدلال ( بخوان سفسطە) منتشر میکنند. 

جناب شکوری شما دارید از یکپارچگی کشور عراق و حفظ تمامیت ارضی آن دفاع میکنید و بە همین سبب دست بە زدودن تناقض بقول خودتان ناشی از تعصب و هدفگرائی باطل زدە اید . شما شاید خوب میدانید کە بعد از پایان جنگ جهانی اول و شکست دول محور شامل آلمان و امپراطوری عثمانی، چگونە فرانسە و انگلستان بعنوان دول فاتح با خطکشی بە تقسیم متصرفات دولت عثمانی با هم توافق کردند و کشورهائی از جملە : عراق، اردن ، سوریە و فلسطین را بوجود آوردند و برای کشورهای نو ساختە عراق ( شامل سە ولایت موصل ، بغداد و بصرە ) و اردن، دو تن از فرزندان شریف مکە را بعنوان پادشاهان این دو کشور نصب کردند کە عراق بە فیصل و اردن بە عبدالله سپردە شد. و این دو نفر بعنوان پادشاهان عراق و اردن بکار خود ادامە دادند. پیش از انتصاب این دو ملک صاحب شکوه و جلال در پیمان سڤر در 1919 قرار بر این شد کە ولایت موصل و بخش نسبتا بزرگی از شمال کردستان کە امروز در تصرف ترکیە است بعنوان کشور کردستان ابتدا تحت قیمومت انگلستان و سپس در صورتیکە واجد شرایط باشد مستقل شود . سپس در1923 در پیمان لوزان توافق دیگری بعمل آمد و تشکیل دولت کردستان صورت نگرفت. 

البتە فعالین کرد پیش از آن تاریخ هم خواستار ایجاد دولت کردستان بودند و حتی در کنفرانس ورسای هم حضور پیداکردند. در این کشور نو پدید عراق و در طی این یک قرن این کردها مدام در معرض آزار و شکنجە، نسل کشی، بمباران شیمیائی ، انفال و دیگر تعرضات ضد انسانی بودەاند. حکومت فعلی عراق کە مورد حمایت کامل جمهوری اسلامی است بە تعهدات خویش در قانون اساسی مصوب خودشان و توافقی کە با کردها داشتند هیچگاه وفا نکردند.

بنظر شما این مردم باید بە این تعرضات ضد انسانی حکومت فاسدی چون حکوت مالکی و عبادی تسلیم شوند و 

و صدایشان در نیاید کە شما آنها را بە تبانی با صهیونیسم متهم نکنید. رفتار صهیونیستها با مردم خودشان خیلی بهتر و انسانی تر از رفتار جمهوری عدل و رافت اسلامی ایران است. 

چرا زمانی کە ارتش حکوت شیعە طرفدار جمهوری اسلامی ایران ، موصل و سنجار و الانبار عراق را تخلیە کرد و تحویل داعش داد نە حشد شعبی و نە ارتش عراق جرات مقابلە با داعش را نداشتند بلکە پیشمرگان کرد با جانفشانی و رشادت توانستند در هزیمت داعش و باز پسگیری موصل نقش عمدە بازی کنند ، شما آن زمان کردهارا همسوی محتوائی اسرائیل نمیدانستید؟ 

اینجا من نمیخواهم از حکومت هەرێم کردستان و کارنامە آن در عرض بیش از 20 سال حکومت دفاع کنم من فقط از خواست بحق کردها در تعیین سرنوشت خود دفاع میکنم اما با برداشت شما هم مخالفم زیرا شما با توسل بە خیالات و تصورات ذهنی رابطە ای بین عدالتخواهی مردم کرد و صهیونیسم و دولت اسرائیل خلق کردەاید کە مبنای درست و محکمی ندارد. 

استنباط من از فحوا و ظاهر کل نوشتە شما و نتیجە تتبعاتتان در تورات اینست کە شما نوشتە هائی را در فضای مجازی دیدەاید کە ممکن است نویسنگان آنها کرد و طرفدار حق تعیین سرنوشت کردها بودەاند و ممکن است آنها در مورد اینکە آیا کورش هخامنشی در واقع در پاسارگاد مدفون است تردید روا داشتە و وفات کورش را در جنگ با سکاها و در اثر کشتە شدنش بدست آنها دانستە اند و شاید اظهار کردەاند کە کورش در همان حوالی کە بقتل رسیدە دفن شدە است ، و این امر یعنی تردید در مدفن کورش احساسات ملی و میهن پرستانە شما را جریحە دار کردە است. این شک و تردید چە ربطی بە همسوئی با اسرائیل و صهیونیسم دارد؟ و این چگونە حملە یا حملاتی است کە بە تاریخ نگاری پیرامون کورش هخامنشی شدە است؟ 

ظاهرا و از فحوای نوشتە آقای شکوری بر میآید کە “حملات” مورد استناد ایشان شک و تردید در مورد مدفن کورش در پاسارگاد بودە باشد. 

این امر و ابراز اینگونە شکها و تردیدات لازم نیست حتمآ از جانب حکومت اسرائیل بە این شکاک یا نویسندگان مطالبی کە بنظر نویسندە مقالە حملە بە کور ش بودە است القاء شدە باشد. 

هر کس میتواند در مورد محل دفن کورش یا هر کس دیگری کە در سدەهای گذشتە دفن شدە شک کند، بجز آیات تورات چگونە میتوان مسئلە محل دفن واقعی کورش را اثبات کرد

کشف و ساختن این همە ” امامزادە !!” در ایران در این سالهای اخیر میتواند شک و تردید شکاکین را بە خیلی از قبرها و مردگان در سدە های گذشتە تسری دهد.

من از آقای شکوری گیلچالان میپرسم کە آیا شما آقای شکوری میتوانید ثابت کنید کە دو امامزادە در شهر سنە بنامهای ” پیر عمر ” و ‌” هاجر خاتون ” کە در دو مسجد از مساجد شهر بهمین نامها مدفون هستند ، واقعا امامزادە و فرزند امام هشتم شیعیان یعنی امام رصا میباشند با توجه بە اینکە شهر سنە در زمان شاه صفی صفوی ( قرنها بعد از وفات فرزندان امام رضا ) بنا شدە و بوجود آمدە است؟ حال اگر من شک کنم و بگویم کە این مقابر نمیتوانند محل دفن فرزندان امام رضا باشد ، آیا من بە امامان شیعە و فرزندان آنها حملە کردەام ؟ و با صهیونیسته و یا داعش همسو شدەام. 

متهم کردن افراد و گروهها مخصوصا از طرف مخالفین عقیدتی و سازمانی علیرغم شایع بودنش پدیدەای زشت و 

ناپسند است. 

من منکر سیاست ضد انسانی دولت اسرائیل نسبت بە فلسطینیان و سیاست گاها فاشیستی آن دولت در مقابل مردم غزە نیستم. اما در جمهوری اسلامی ایران و بعضی از جریانات مذهبی متهم کردن مخالفین بە ارتباط با اسرائیل، صهیونیسم و در دوران رژیم سابق با بیگانگان و شوروی سابق شایع بودە و هنوز هم شایع است. 

ممکن است شما ویدئوی جلسە بازجوئی از همسر سعید امامی قاتل داریوش فروهر و همسرش و نویسندگان پویندە و مختاری و … ، همان کسی کە بقول وزارت اطلاعات رژیم و برای مغشوش کردن افکار عمومی او را ” مامور سر خود “نامیدند را دیدە باشید، شاید بیاد میآورید چگۆنە آن بازجوی مسلمان از خدا ترس بە زور شکنجە بە آن خانم تلقین میکرد کە او و همسرش سعید امامی بە اسرائیل رفتە اند ، و در مقابل سوگندهای ان خانم مبنی بر انکار سفر بە اسرائیل با تهدید و اعمال زور میخواست آن خانم اقرار کند کە با همسرش بە اسرائیل رفتە اند و قتلهای زنجیرەای سعید امامی بدستور و در همسوئی با اسرائیل بودەاست. 

این حنای شما کە گویا دست اسرائیل در رفراندم مردم جنوب کردستان و خواست استقلال طلبانە آنها فعال است دیگر رنگی ندارد و نمیتوان عوامفریبانە علیه مردم کردستان مخصوصا در داخل ایران بکار بردە شود. 

برای اطلاع جناب مازیار شکوری گیل چالان باید عرض کنم کە قبل از پیدایش حکوت اسرائیل در 1946و حتی پیش از بنیاد نهادن صهیونیسم در اوایل قرن بیستم خواست آزادیخواهی ملت کرد وجود داشتە است و همیشە برای آن مبارزە کردە اند .

من منکر رابطە حکومت منطقە خود مختار در جنوب کردستان با اسرائیل نیستم و این امر کاملا بر همگان روشن و معلوم است، دولت ایران هم با توجه بە دوستی با حکومت هەرێم از این مسئلە اطلاع کافی دارد

آقای شکوری گیل چالان در نوشتە شان بیشتر بموضع گیری بنیامین نتانیاهو دربارە برخورد و رفتار کورش هخامنشی با یهودیان پرداختە و با استناد بە آیات تورات نظر بنیامین نتانیاهو را رد میکند. ولی موضع گیری خود آقای گیل چالان در پاراگراف آخر نوشتەشان در سایت خبرنامە گویا خیلی خندە آور است ! 

ایشان نوشتە اند : ” …. حال تناقض آشکار اینکە تجزیە طلبان کرد پرچم اسرائیل را بر افراشتە و حتی برآن سجدە نمودە اند، اما اخیرا توهینهای بسیاری را نثار کورش و امپراطوری ایران باستان نمودەاند. گوئی پرکندگی ذهنی از نتانیاهو ت تجزیە طلبان کرد فراگیر شدە است. ” 

جل الخالق! دیدگاه وحدتگرایانە و منسجم مبتنی بر استدلال را ببینید و یاد بگیرید و بکار برید!!

یدالله بیگلری. 

به یاد نویسندة نامدار، مبارز آزاده و محبوب، علی اشرف ساده و صمیمی

اولین بار در زندان قصر با او آشنا شدم؛ شکنجەشده و محکوم‌شده به حبس طولانی‌مدت ، چرا که در برابر استبداد و ستم آریامهری میخواست آزاد زندگی کند وآزادزیستن را رواج دهد. ترکیبی بود از یک کورد ساده، صمیمی و متواضع و یک نویسنده و ادیب فارسی‌زبان چه در زندگیش و چه در آثار و شیوة نگارشش. گاه من از داستانهای “از این ولایت”ش یاد میکردم و او با شوخ‌طبعی ویژة خویش خاطرات واقعی دیگری از این زمره را بازمیگفت….

با انقلاب آزاد شد و دیدار مجدد ولی بسیار کوتاه ما سالها پیش در شهر یوتبوری سوئد دست داد. کتاب چهارجلدی “سالهای ابری”اش را (که پس از پانزده بار “بازنویسی” اجازة انتشار یافته بود)خوانده بودم و آرزو داشتم از نزدیک بخاطر این کار بزرگش از او قدردانی کنم و خوشبختانه چنین مجالی حاصل شد.

چند سال پیش به دعوت فعالین ادبی و سیاسی بار دیگر به سوئد آمد این بار با نصف بدن فلج‌شده ولی همراه با نیمة دیگر زندگیش؛ همسرش شهناز. همسری که در آن “سالهای ابری” که علی اشرف در زندان بود و “سالهای تاریک”ی که “قتلهای زنجیرەای” در کمین ، و در این ایام ستمکاری طبیعت همواره یار و یاور و تکیەگاه علی اشرف بود.

خوشبختانه در هوش و سخن گفتن علی اشرف خللی وارد نشده بود و من توانستم سوالی که ذهنم را به خود مشغول میداشت مطرح کنم. از او پرسیدم؛ بر خلاف اظهارات خودت که “اگر همسانی‌ای بین اسامی شخصیتهای داستان سالهای ابری و اشخاص حقیقی یافت شود، تصادفی است”، تصور قریب به یقین من اینست که این کتاب سرگذشت خود تو نیز هست؛ و او گفت که آری چنین است.

در یک روز غم‌انگیز بارانی در فرودگاه، خداحافظی کردیم و کس نمیدانست که این وداع آخرین است. او به صورت “شبح مشبک” در نیامد اما همچون همة مرگها در ایران امروز، در مرگ او نیز نشانی از دست تبهکار جلادان زمان میتوان یافت.

درگذشت او را به همسرش، خانوادەاش و همة آزادگان تسلیت میگویم. نام او در دل کوشندگان راه آزادی و انسانیت و غمخواران تودەهای ستمدیده زندە خواهد ماند.

شعیب زکریائی ٢٧ اکتبر ٢٠١٧

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ “شبح مشبک” نام داستان چاپ‌شدة کوتاهی است از علی اشرف درویشیان که در پرده به قتل عام زندانیان سیاسی اشاره دارد.

سرگذشت زن کمونیستی که حامله بود و اعدام شد—-تاًلیف و ترجمه فرخ معانی

کارنامه و عملکرد هر کدام از رژيم های ضد مردمی و ديکتاتوری در سراسر جهان و بويژه در منطقه ما آکنده از کشتار، داغ و درفش و سرکوب مدوام در قبال مردم جويای آزادی و زندگی انسانی است. اينها تاريخی سراسر خونآلود و ننگين از خود برجای گذاشتەاند . هميشه هم برگهای از اين اوراق سبعيت و وحشيگری از فردای به زير کشيده شدنشان از تخت ديکتاتوری به دست مردم تشنه آزادی و جان به لب رسيده آشکار گشته است……ادامه 

تاریخ بازنده نقدی بر “تاریخ زنده “حسین مرادبیگی:

کتابی از رفیق شعیب زکریائی

  سوسیالیست، کمونیست، مبارز راه رهائی انسانها، رهرو آزادی طبقة کارگر، رزمندۀ راه آزادی و انسانیت و..(هرعنوانی ازاین نوع میخواهید بنامید) و خلاصه چپ راستین ، بدنبال منافع ویژه­ای مافوق دیگر آحاد بشر، مافوق طبقة کارگر ویا مافوق جامعه و همچنین مافوق رفیقان همرزم خود نیست. او هدفی و “نفعی” جز آزادی و خوشبختی تمامی مردمان جهان برای خود متصور نیست. تا وقتیکه چپ( چه فرد و چه جمع)  این قطب­نمای اساسی را در دست داشته باشد در یافتن صف ستمدیدگان در برابر ستمکاران، دوستان در برابر دشمنان، آزادیخواهان در برابر تاریک­اندیشان و کهنه­ پرستان و سرکوبگران، صف کار ورنج و شرافت و رحم و مروت و انسانیت در مقابل اهریمنان مفت­خور  و شکنجه­گر و زن­ستیزان فرومایه و…با مانعی ذهنی روبرو نخواهد شد و چنانچه مرتکب اشتباهی هم بشود حاضر به اقرار به اشتباه، انتقادازخودِ صمیمانه و تصحیح نظرات و ا عمال خویش خواهد بود. مصلحت او در اتخاذ راستی و درستی است و هیچ نیازی به تظاهر و دروغ و عوامفریبی نسبت به مردم و زدوبند و دیپلماسی مخفی در رابطه با صاحبان ثروت و قدرت ندارد. کومه­ له زمانی ظرف اتحاد و متحد کنندۀ چنین مردمانی بود و برای همین بود که مردمی شد.

بخش دوم این این کتاب که مربوط جنگ حزب دمکرات و کومله است با توضیحی که اینجا مشاهد می کنید ویرایش شده است

(* حدود ده سال پیش که این بخش را میخواستم بروی سایتهای اینترنتی بفرستم بنا به توصیۀ مصلحت­ اندیشانۀ برخی از دوستان، مطالبی در رابطه با گفته­ هائی از آقایان حسین خلیقی و مصطفی هجری و همچنین نکاتی در مورد تاکتیک نظامی درست در نقد نظرات منصور حکمت در این مقوله را حذف کردم. حال که رفیق مسئول سایت «ریبازی کومه ­له» مجدداَ اقدام به انتشار نوشتۀ «تاریخ بازنده» نموده بهتر آن دیدم که به جای متن کوتاه­ شدۀ قبلی، همان متن کامل اولیه را به خوانندگان ارائه کنم. چرا که همانطور که در ابتدای متن اولیه آمده، تمرکز بر حقایق  بهترین مصلحت است.     شعیب زکریائی شهریور 1393)

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید

خواننده گرامی! برای مطالعه بخش بخش میتوانید روی بخش های زیر کلیک کنید.

بخش اول

بخش دوم 

بخش سوم

بخش چهارم

در باره انتشار یک سند—وحید عابدی

برای من نیز که اولین بار این سند را خواندم (150صفحه اول آنرا)احساس بسيار بدی داشتم.گرچه هميشه طرفدار انتشار آن بودم و برايم نيز مهم نبود که چه رازی در آن نهفته هست يا نيست . احساس بدم نيز مربوط به تجديد خاطرات ناخوشايند بود و بيشتر دلائل شخصی داشت. اما خيلی زود اين دلائل شخصی را کنار گذاشتم و بمثابه يک سند با يک پيشينه تاريخی به آن نگاە کردم. يادم میآيد که ….ادامه

هياهو بر سر چيست؟(قسمت دوم)——ساعد وطندوست

در ادامه ­ی بحث در باره­ ی انتشار اسناد «کنگره اول کومه ­له» مي­خواهم تنها به گوشه­ هايي از اظهار نظر آن پنج نفر از شرکت کنندگان در آن جلسه بپردازم که خوشبختانه در قيد حيات­اند و اگر مي­خواستند می­توانستيم در يک فضای آرام و بدور از احساسات و جوّ سازی هيستريک که هدف آن­ انتقام­جويي سياسی در خدمت توجيه مواضع امروزی­شان است، پلميکِ متينی داشته باشيم! نه بر سر اين اسناد که اختلاف ما بر سر  مسايل اساسی ديگری است که به سرنوشت جريان چپ و کومه­ له…..ادامه

هیاهو بر سر چیست!؟ توضیحات رفیق ساعد وطندوست در مورد انتشار کتاب “مباحث کنکره یک کومه له”

انتشار کتاب »مباحث کنگره اوّل کومه له « موجب بحث و اظهارنظر شماری از عالقمندان سرگذشت جنبش چپ و کومه له شده است. چه آنهايی که دورانی از بهترين سالهای زندگیشان را آگاهانه در صفوف کومه له و در جهت تحقق آرمانهای انسانیشان فدا کردهاند و چه آنهايی که امروز در زير همان نام و البته با نشانهای جداگانه به مبارزه برای اهدافی که برای خود در نظر گرفته اند به فعاليت در تشکيالت مورد نظرشان مشغول هستند. گويی بسياری از آنها مايلند بدانند که چه بر سر اين جريان آمده است و به کجا میروند؟………ادامه

کتاب « مباحث کنگره اول کو­مه­ له» را ميتوانيد در اختيار داشته و مورد مطالعه قرار دهيد. به اميد آنکه مفيد واقع شود.

خواننده گرامی!

به اطلاع  میرسانيم :

نسخه PDF کتاب « مباحث کنگره اول کو­مه­ له» را ميتوانيد در اختيار داشته و مورد مطالعه قرار دهيد. به اميد آنکه مفيد واقع شود. اين همان نسخه­ی چاپ شده است، با تغييراتی جزئی به شرح زير:

1- اشتباهات چاپی و تايپی آن اصلاح شده است؛ اما احتمال وجود اشتباهات ديگر منتفی نيست.

برای نمونه: در صفحه 3 تاریخ جانباخنتن رفیق محمد حسین اشتباها ١٣٥٧/١٢/٢٦ اشبتاها به جای ١٣٥٧/١١/٢٦  نوشته شده است.

2- بنا به درخواست تعدادی از خوانندگان کتاب نام­های مستعار نامأنوس دو تن از شرکت­کنندگان در آن جلسه برداشته شده است.

3- بنا به درخواست ايرج فرزاد عکس او با عکس ديگری که خودوی فرستاده است جايگزين شده است.

٭٭٭

توضيح آنکه ما مسئوليت نسخه­ای که اکنون در دسترس همگان است را به ­عهده مي­گيريم و اعلام می­داريم که با دستنويس اصلی منطبق است و مسئوليت تغييراتی که ديگران در نسخه­ ی اسکان شده داده ­اند برعهده­ ی خود آن­ها است.

ويراستاران

10/4/2016

برابر 22/1/1395

برای دانلود کتاب اینجا کلیک کیند.

shaqayeq نویسنده کتاب : گلرخ قبادی

چاپ اول: ۲۰۱۵

۶۸۰ صفحه

 ای گل تودوش داغ صبوحی کشیده ای   ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

حافظ

حافظ که کلام ملکوتی اش بر پیشانی این مقاله نشسته ملقب به “لسان الغیب” است،چرا که این زبان غیب گوو اسرارگونه نه تنها بازگوی دردهای انسان های رنج کشیده، بلکه بازتاب آلام ملت های مظلوم هم هست، ملت هائی که درلابلای تاریخ بی یاوربوده، ولاجرم صدای شان بی طنین مانده است. ملت کرد مصداق بارز کلام لسان الغیب است، ملت با داغ زاده ای که پژواک فریاد هایش درلابلای تاریخ گم شده است. نگاهی اجمالی به تاریخ ملت های کرد و فلسطین ازیکسو وملت یهود از دیگرسو، که وجه مشترکشان بی سرزمینی بود، این بی یاوری ملت کرد را به خوبی آشکارمی کند. یهودیان به یمن حمایت بی دریغ کشورهای غربی وترفندهای لابی یهود از یکطرف وبی مبالاتی سران وقت کشورهای عرب از طرف دیگر، توانستند مشکل آواره گی خود را با غصب سرزمین اعراب فلسطین حل کند و این اشغال گری را با زور سر نیزه توسط حکومتی بنام اسرائیل که ازفقدان عقل سلیم رنج می برد، تداوم بخشد. ملت فلسصین هم با سمبه ناسیونالیسم عرب، هر چند محاط درتجاوزات توان فرسای حکومت اسرائیل، صاحب سرزمینی و حاکمیتی نیم بند شده است.

در این کارزار اما ملت کرد محکوم است که با درایت و متکی به نیروی توده های خویش چون ققنوس از بسترخاکستر مظالم عالم خاکی سر بیافرازد. زنان کرد هم، سرنوشتی جدا ازملت شان ندارند، مضافاً فرهنگ مردسالارافزون بر ستم های تاریخی ومذهبی موجد ستم های عدیده ای بوده که باعث می شود زن اززمانی که جنسیت خود را تشخیص می دهد، ناگزیردرمراحل مختلف، ازخانه پدری تا مدرسه، و ازمحل کار تاسراسرجامعه، به شیوه های گوناگون این شبح ستم بر سرش درجولان باشد، تا جائی که زنان را در کلیه عرصه ها عملا درجایگاه جنس دوم می نشاند.

   سیمون دوبوار فیلسوف فرانسوی در جائی نوشت: ما زن متولد نمی شویم به آن تبد یل می شویم، وهم زمان یک نویسنده زن ایرانی فریاد زد: در جامعه مرد سالار حتی شیر ماده هم دیگرشیر نیست .مشکل دیگر زنان کرد هم چون سایر زنان مشرق زمین و کشورهای جهان سوم، محروم نگهداشتن آنها از رسیدن به مدارج بالای علمی و احراز مناصب قدرت است. در یک جامعه مردسالار اصولاً مراکزبالای تصمیم گیری در انحصار مردان است، و واضح است زنان نمی توانند در فقدان قدرت بر مشکلات عدیده ای که در جامعه با آن درگیرند فائق آیند. سلاح هنر یکی از ابزارهای کارآمدی است که میتواند افکارعمومی را درپشتیبانی از زنان بسیج کند. کم نیستند زنان کرد با استعداد های گوناگون هنری که فضای حاکم بر جامعه مانع جدی در باروری توانائی های آنهاست. آیا آنها زاده شده اند که رنج ببرند، زیرا در جهان سوم به دنیا آمده اند زمان ومکان برآنها تحمیل شده است؟ بله، جامعه نیزنظاره گر برباد رفتن استعدادهای آنهاست .

     کتاب «شقایق ها برسنگلاخ» سند زنده سرگذشت یکی از زنان کرد زاده کردستان ایران است . وقوع انقلاب در سال۱۳۵۷مصادف با شروع سال های جوانی نویسنده است، که متاثراز شور انقلابی حاکم بر جامعه در آن سالها، همراه وهمسو با خواهر بزرگش گلریزـ که جایگاه رفیعی نزد او دارد ـ به دریای انقلاب میپیوندند. درچنین روزگار پر تلاطمی وقایع کتاب شکل می گیرد. نویسنده شأن نزول کتاب را این گونه بیان می کند:”این کتاب شرح مبارزات زنان کردستان ایران از سال ۱۳۵۰ تا۱۳۹۰ است که بر بستر مبارزات توده های مردم کردستان و نیز ایران علیه جمهوری اسلامی به تحریر درآمده است. این کتاب شرح فعالیت زنان مبارز کرد در دوران قبل ازانقلاب ایران است، وهمچنین مشارکت آنان در تظاهرات و اعتراضات مردمی در دوران انقلاب نقش شان در جنگ ها، فعالیت سیاسی واجتماعی شان در شهرها در زمان تسلط رژیم جمهوری اسلامی، مبارزه و مقاومت شان در زندان ها تا پای اعدام و سرانجام مسلح شدن و در سنگر مقدم جبهه قرارگرفتن. این کتاب   بر مبنای یاد مانده ها و دانسته ها و تجربیات من و دوستان ورفقای هم رزمم از کردستان ایران و با  استناد به روزنامه های دولتی و نیمه دولتی و همچنین نشریه ها وخبرنامه های اپوزیسیون به تحریر درآمده  است.» ( نقل از پیشگفتارکتاب).

 شوربختانه در همان ماههای نخست حکومت آخوند ها خواهر نویسنده در یک حادثه نا منتظرهمراه با تنی چند از رفقای دیگرش در راه کمک به مبارزین ترکمن صحرا جان می بازد ونویسنده با گذشت بیش از سه دهه هنوز این زخم را کهنه نکرده است . تا آنجا که می بینیم این ضایعه بر سراسر کتاب سایه افکنده و حضور خواهر نویسنده را در جای جای کتاب میتوان احساس کرد . نویسنده خبردریافت مرگ خواهرش را چنین توصیف می کند : «……فقط می گریستم و هم چون طفل بی مادری شوکه و سرگردان بودم، نمی دانستم به کجا پناه ببرم…..برای مدتی آنچنان گیج ومنگ بودم نمی دانستم چکاری باید انجام دهم . فقط دوست داشتم با تمام وجودم فریاد بر آورم وبه مردم بگویم که گلریزچه کسی بود و من و آنها چه کسی را از دست داده ایم. »(صفحه ۱۹۸ کتاب).

نویسنده با این توشه جان سوز به دریای متلاطم انقلاب پیوسته و حکومت آخوند ها هم حملات ددمنشانه را آغاز کرده و وحشت را بر سراسر کردستان مستولی نموده است، ثبت این جنایات در این کتاب برای نشان دادن به آیندگان وارائه به مجامع بین المللی مغتنم وموثق است . صحنه های این جنایات با بیانی رسا ترسیم شده است.

دو نمونه را با هم بخوانیم : شهرایندرقاش آذربایجان ، “…علاوه بر کشتار مردم ، بچه ها را با گهواره در آتش می انداختند واجساد مردم را قطعه قطعه میکردند … عده ای از پاسداران وبسیجی ها به روستا بر گشته و در نهایت قساوت به مردم حمله میکنند، آنها شروع به غارت منازل کرده و به غارت وچپاول و دزدی پول و طلا و هر چیزدیگری که در دسترس داشتند، دست برد می زنند ، سپس دست به قتل عام اهالی ده زده و به زنان تجاوز می کنند، تا جائی که در برابر چشم مادری، سه پاسدار به دخترش تجاوز می کنند، ووقتی در برابر دفاع مادر قرار می گیرند او را همانجا از پای در می آورند و دختر را با خود برده و در منطقه ای خارج از شهر رها می کنند.” (صفحه ۴۸۸ کتاب ).

و در یک یورش مشابه درشهر سقز: “…ساعت ۶ صبح از بلند گوی مسجد به مردم اخطارکردند ، ما به دنبال ضدانقلاب هستیم، هرچه زود تر باید خانه هایتان را تخلیه کنید و از شهرخارج شوید …در مدت کمی صف طولانی در خیابان ها درست شد، در میان این صف و دراین صبح زود پائیزی زنان با طشت های خمیر نان بر بالای سر و بچه ها بر دوش، مردان و زنان پیر و زخمی دیده شدند که آواره جاده بودند.” ( صفحه۵۲۹)این شرایط هولناک در شهرهای دیگر چون سنندج، بانه، مریوان و مهاباد بعد از خروج پیشمرگان و اشغال شهر ها توسط رژیم به کرات تکرار می شود .

خطرپذیری

   در فضای وحشتی که رژیم ایجاد کرده، نویسنده همراه با یکی ازهمرزمان تشکیلاتی، بدون ارزیابی از میزان بازرسی حکومت، و در نبود هرگونه پوشش امنیتی در جو نظامی حاکم بر شهر غرق می شوند، تا آنجا که یکی از مهره های ارزشمند ​​ـ ​احمد شعبانی ـ در یک بازرسی بد نی، بعلت همراه داشتن نامه تشکیلات، اسیر و سپس اعدام می شود.

شیوه نگارش و زبان کتاب میزان خطرپذیری و وضع موجود را چنان ترسیم می کند که خواننده خود را در وسط ما جرا می بیند. یکی از این گزارش های میدانی را با هم بخوانیم . «….صبح براه افتادم، بندرت مردم را در کوچه و خیابان می شد دید، اکثرأ در خانه ها آنهم در زیر زمین ها بودند.  صدای هیچ  جنبنده ای شنیده نمی شد .بجای آواز پرندگان و مژده بهار،  فقط صدای مهیب و وحشتناک خمپاره ها و به دنبال آن ویران شدن خانه ای و ناله مردم بود، و بجای جیک جیک گنجشک ها، صدای تک تیر قناسه، این تفنگ دوربین دار وحشتناک بود که هر آن در بیخ گوشم زمزمه می کرد، و با اینکه سعی می کردم که خود را به دیوارها بچسپانم و در جائی خود را پنهان کنم که دیده نشوم، ولی بازهم در هر حرکتی احساس می کردم که کسی مرا می بیند و با این تک تیر ها مرا دنبال می کند… در وضعیت بسیار وحشتناکی قرار گرفته بودم ، راه بازگشت نداشتم و ادامه راه هم بسیار دشوار بود… سرانجام من آن روز را با تمام قایم موشک بازی ها و با وحشت بی پایان درغروب به بیمارستان رساندم… ساختمانی که قسمت زیادی از آن ویران شده بود.  بیمارستانی نیمه تعطیل و با پرسنلی خسته و امکاناتی کم ولی سرشار از دلسوزی و احساس مسؤلیت ، به  زخمی هائی که دسته دسته به آنجا آورده می شدند کمک می کردند، و برای من و فداکاری افراد بی شمار غیرقابل توصیف است. تنها می توانم بگویم این ازخود گذشتگی ها بود که حماسه جنگ ۲۴روزه سنندج را آفرید و بس !

کتاب، با نثری پویا در توصیف حوادث و ترسیم میدان های مخاطره انگیز،  پیش می رود. نویسنده سوژه ها را به خوبی می پروراند وخواننده را با اظطراب های خود در رویداد ها سهیم می کند . “…ما صبح زود در نزدیکی رودخانه در نوبت سوارشدن ایستادیم. وقتی نوبت من شد یکی از رفقای پیشمرگ که مسافرین را کمک می کرد از من خواست که برای کمک به من شاهو را به او داده و آنها ابتدا عبور کنند و من مسافر بعدی باشم. من این پیشنهاد را رد کردم وگفتم: ترجیح می دهم هیچکدام پس از دیگری زنده نمانیم. رفیق مان از  این حرف من بسیار تعجب کرد و به من اطمینان داد که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و این پیشنهاد فقط بخاطر امنیت  ما دو نفر است. گرچه از احساس مسؤلیت ودلسوزی او شکی نداشتم…….اما از این مسیر پر خطر می ترسیدم زیرا این در دورانی بود که هنوز با طناب مسافران جا به جا می شدند و تلسی صندلی دار درست نشده بود. من شاهو را با یک ملافه به بدنم بستم و بر روی تخته نشستم وطنابی را که از وسط آن عبور می کرد، با دست هایم محکم گرفتم، چشم هایم را بستم که به آب نگاه نکنم، هیچگاه این چنین دچار ترس ووحشت نشده بودم… سرانجام به سلامت به آن طرف رودخانه رسیدیم ونفس راحتی کشیدم .”( صفحه۵۸۶ کتاب).

وجای دیگری در یک فراز پر احساس و سرشار از احساسات و عواطف زلال مادری، زمانی که فرزندش برای زمان نا معلومی او را تنها می گذارد، ضمن تشریح التهابات روحی و درونی خود، نشان می دهد که در کجای جهان ایستاده است : “… روز بعد همراه مادرم و تعدادی دیگر از مادران تا مرز ایران آنها را همراهی کردم، اسبی را برای شاهو و مادرم کرایه کردم… پس از رفتن آنها… زیاد طول نکشید که احساس کردم از درونم نهیبی به من وارد شد، دلم تنگ شد و احساس تنهائی شدید به من دست داد . سنگینی عجیبی در سینه ها احساس می کردم، همراه با فشار شیر وبیرون ریختن آن، اشکهایم نیز بیرون پریدند . احساس کردم قسمتی از وجودم از من کنده شده است، دائم به شاهو فکر می کردم و حتی یک لحظه هم از نظرم دور نمی شد …

من یک مادر وپیشمرگ بودم. در یک دست اسلحه داشتم و در دست دیگر فرزندم را. اسلحه نمادی از سالها مبارزه و مقاومت یک ملت ! و فرزندم نشانه ی عشق به زندگی و بالندگی است. زنی که تا رسیدن به این برهه پیچ و خمهای بسیاری را گذرانده و سد های زیادی را شکسته بود، حاضر به بازگشت به گذشته نبود. مادری، چشمه‌ی احساسات و عواطف بشری است و غیر قابل قیاس با هیچ چیز دیگری ! برای من هر دو بی اندازه ارجمند و محترم . مادری و حس زن بودن را نمی توانستم انکار کنم . بدون آزادی هم نمی توانستم به زندگی معنا بخشم….و چه روزگار دهشتناکی که برای آزاد زیستن، می بایست از مادری، درگذرم” !

 انقلابیون حرفه‌ای

  مبحث دیرآشنای انقلابیون حرفه ای که فعالین سیاسی طیف چپ را برای سالهای متمادی بعداز ا نقلاب تسخیر کرده بود، باعث شد که خیل عظیمی از این نیروها از مکان زندگی خود، که مناسب ترین محل برای برقراری ارتباط با توده های مردم بود، بریده شوند، بخشی دردهات یا شهرهای دیگر مخفی شوند و بقیه هم به مبارزه مسلحانه روی آورند. نویسنده و خواهرش هم تحت تأثیر جو حاکم موقعیت شغلی خود در محیط آموزشی شهر را ترک کرده و همه فعالیت سیاسی خود را به روستای کوچکی در اطراف مریوان محدود می کند. نویسنده اما سالها بعد بانگاهی نقدگونه این رویکرد را چنین ارزیابی می کند : «…..بعد ازمدتی به روستای محل فعالیتم باز گشتم زیرا

فکرمی کردم در این شرائط حساس بهتراست به نزد این مردم که از همه جا بی خبرند و تنها منبع اطلاعاتی شان من هستم بر گردم . غافل از اینکه محل فعالیت و داشتن نقش اصلی در جریانات و تصمیم گیری های مهم و بدست گرفتن حاکمیت اکنون در شهر هاست و باید انرژی و توان خود را در اینجابکار می گرفتم.” (صفحه۱۵۶ ).

پیروان مشی انقلابی حرفه ای با الگو برداری ازانقلاب چین به معنای تسخیرشهرها از طریق دهات نه تنهایکی از اصول بنیادی مارکسیسم ــ تعریف مشخص از شرائط مشخص ــ رانقض، بلکه فراموش کردند که شرایط مشخص کردستان ایران با حاکمیت آخوند های برخاسته از قبور هزارساله ، فرق ماهوی دارد با رژیم حاکم بر چین در زمان مائوتستونگ، و هچنین در سائر زمینه های تاریخی، فرهنگی، که جای بحث اش اینجانیست . و این اختلاف، اجبارأ شیوه های متفاوتی هم در مبارزه می طلبد، که مبارزه در محیط کار و زندگی  بلاخص در شهر ها یکی از این راه ها بود. البته کسانی که تئوری را راهنمای عمل می دانستند و این کجروی ها را بر نمی تابیدند، همان روزها صدای شان درآمد، فریاد شان اما ناشنیده ماند، و چه سرهای پر شوری کهدر این راه برباد رفت .

سکوت

“رودر رو شدن با خاطرات کار چندان ساده ای نیست، شجاعت زیا د می خواهد ، با نوشتن خاطرات سعیمی کنید که رنج خود را فراموش کنید ، نوشتن نوعی رستگاری است “. این تلقی ژرف از دکتر رامین جهانبگلو متفکر معاصر است که خاطره نویسی را این گونه تفسیر میکند .

بجزمعدودی، سایر تشکیلاتی  که نویسنده کتاب «شقایقها……..» سال های جوانی اش را در راه ارتقاء آن سپری کرده این شجاعت را نه تنها جدی نگرفت، بلکه برسم فرهنگ معهود کشورهای جهان سوم، با سکوتی نقشه مند، با کتاب مواجه شدند، در شرایطی که می توانستند بخشی از برنامه های رادیو و تلویزیونی شان را ــ که از فرط روزمره گی بوی الرحمان گرفته ــ به معرفی و بحث در مورد این کار جدی اختصاص دهند. این شیوه البته ادامه همان ضایعه «نخبه کشی» بمثابه یکی ازبیماری های مزمن کشورهای جهان سوم است، که نگارنده پیش تر در مقاله ای با عنوان « دیکتاتورهای خفته در قدرت » در همین زاویه به طور مبسوطی به آن پرداخته ام .     درشرائطی که نظام آخوند های ایران با چماق مذهب ملت را به سوراخ زندگی مادی کشانده و فقط فریب را به عنوان شکل اصلی ارتباط با جامعه به او عرضه می کند، در شرائطی که دراسلام با یکصدوبیست وچهارهزار پیغمبر مرسل حتی یک زن این مأموریت الهی را احراز نکرده، بلی، جای شگفتی نیست اگر از تشکیلات های برآمده از ممالک اسلام زده با قدمت ۱۴۰۰ساله، با این شیوه به دستآورد زنان برخورد شود.

دیگر اینکه جامعه زنان هم در این توطئه سکوت سهیم است، چرا که زنان کردستان ایران که بالاخص با زبان کتاب آشنائی دارند، روا بود با کمپین های متفاوت درترویج وشناساندن کتاب پیش قدم می شدند .جامعه زنان که به حق از تضییق حقوق خود در جوامع مرد سالاردر فغان است، جای خود دارد که دستآورد های هم نوعانشان را به شیوه ای پویا منعکس کرده و آنرا به رخ جامعه مرد سالار بکشند . شاید برای نسل جوانی که به این منابع دست رسی ندارد، انگیزه زایشی بشود دراین مسیر دشوار .

ویرایش

همچنان که نویسنده در معرفی کتاب اشاره می کند : «…این کتاب تنها آغازی است برای کاری بس عظیم، و بهمین دلیل نمی تواند کامل و جامع باشد.» نگارنده هم براین باور است که ویرایش کتاب در بعضی مواردمی تواند بر جاذبه آن بیافزاید ، ازجمله : در نگاه اول حجم زیاد کتاب حتی خواننده علاقمند به مطالعه را به دلیل کمبود وقت ممکن ا ست مرعوب کند و باعث شود خواندن کتاب را بعضاً موکول به محال کند. بنابراین بدون اینکه به محتوا وکیفیت کتاب لطمه وارد شود می توان اندازه حروف چاپ کتاب را از ۱۴ به ۱۲ تغییر داد، قطعأ حروف ریزترخواهد شد اما خواندن کتاب با این حروف دشوار نیست.

دیگراینکه درشرح  یورش هم زمان رژیم به شهرهای کردستان، می توان به جای توصیف مبارزات مردم، در هر یک از شهرها بطور جداگانه، شرحی که در سطحی عمومی تر،  تصویرایستادگی و مقاومت توده های مردم کردستان را به نمایش می گذارد، ارائه کرد. به طریق اولی، درشرح تفصیلی تشکیل کانون معلمان در هر یک از شهرها، می توان نمائی شامل مبارزات دست اندر کاران کانون در کردستان را بصورت سراسری نشان داد. همچنین وارد شدن در جزئیات بسیاری ازمکان ها و حوادث شاید ضرورتی ندارد، به عنوان نمونه محلی چون سینما مبین شهر سنندج یا توضیحی چنین مفصل در مورد خانواده کاک عبداله شاید برای خواننده جاذبه ای نداشته باشد.  در مجموع با نگاهی دوباره به کتاب احتمالأ می شود درچاپ بعدی با حفظ محتوا از حجم آن کاست .

راز ماندگاری

    اساساً بازتاب نقش زنان دربرآمد های اجتماعی و حوادث تاریخی ایران چه قبل از انقلاب مشروطیت وچه بعد از آن، بسیار کم رنگ است. شایان ذکر است که زنان نقش چشم گیری درانقلاب مشروطیت داشتند، اما مبارزات آنها به حساب مردان ثبت شده است، که این اجحاف البته از عوارض « تاریخ مذ کر» است که سایه اش را بر سراسر تاریخ ایران می بینیم . اما در جهت ترمیم این خسران، افرادی با قلم و قدم گام هائی بر داشته و آثاری ماندنی به جای گذاشته اند. مثلاً در موسیقی دوران مشروطیت، غیر از اینکه به شیدا و عارف مربوط می شود، کسانی بوده اند که به شیوه های گوناگون از جمله با سرودن ترانه درراه احقاق حقوق زنان اهتمام ورزیده اند، اما متن انتقادی آنها و ترس ازعقوبت، سبب می شود که نام خود را پنهان کنند .”دختران سیروس” که با یک دست کاری کوچک نام آنرا به «دختران سیه روز» تغییر داده اند، یکی از این ترانه هائی است که وضعیت نا به هنجار زنان ایران در آن سال ها را تصویر می کند وآنان رابرای قیام اجتماعی بر می انگیزاند. با هم می خوانیم :

دختران سیروس تا به کی درافسوس           زیردست مردان تابه چند محبوس

درچنین محیطی دختران ساسان                تا به کی خموشی ای سران ایران

هیچ کس خبر نیست فکرخیروشرنیست       ای رجال ایران زن مگر بشر نیست

چند درحجابی تا به کی به خوابی           از وجود شیخ است، این همه خرابی(*)

اما شوربختانه با نگاهی گذرا به شرائط اجتماعی زنان امروز ایران و حتی خاورمیانه، می بینیم که وصول این مطالبات همچنان مسکوت مانده است.بنابراین اگر قرار بر این است که به درازای صد سال پس ازانقلاب مشروطیت زنان هم چنان این مطالبات را فریاد بزنند، کتاب «شقایق ها بر سنگلاخ» باید یکی از فریاد هائی باشد که از این رهگذر،زنان صدای خود را هرچه رسا تربه گوش جامعه می رسانند .به باور من هر پژوهشی در انقلاب ایران و حوادث بعد از آن، همچنین مبارزات زنان در کردستان ایران و نقش آنها در انقلاب، انجام شود، لاجرم ، نمیتواند نسبت به این کتاب بی تفاوت باشد.شرکت زنان درمبارزات اجتماعی ازمسیرارتقأ آگاهی آنان می گذرد و در این ره یافت، یکی از گام های وزین برای تحقق آن، انعکاس دستآورد های فکری وهنری زنان در جامعه می باشد. کتاب “شقایق ها بر سنگلاخ” نوید بخش یکی از این گام ها است.

توضیحات:

 (*)این شعر منسوب به محمد علی امیرجاهد ، یکی از مبارزان دوران مشروطیت است .

ـــ برای تهیه کتاب می توانید آدرس خود را به ایمیل زیربفرستید، یا به کتاب فروشی های ارزان و فردوسیدر شهر استکهلم مراجعه فرمائید:

     golriz58@gmail.com

رای ثبت در تاریخ -نویسنده جمیل نه وه ره

برای مشاهد و دانلود کتاب اینجا کلیک کنید.